• امروز : دوشنبه, ۱۶ شهریور , ۱۴۰۵
  • برابر با : Monday - 7 September - 2026
امروز 51

تیتر به‌روزترین اخبار

«کامیون» به اکران آنلاین رسید «پاپابندری» دارای پوستر رسمی شد وعده سرپرست تامین اجتماعی برای پرداخت بدهی‌ها دیدار استاندار تهران با سفیر پاکستان بقایی: حمله آمریکا به سیریک، چهره واقعی واشنگتن را نشان داد بقایی: جنایات رژیم صهیونیستی در فلسطین و لبنان همچنان ادامه دارد سخنگوی وزارت خارجه: مذاکره ابزار تأمین منافع ملی است سخنگوی وزارت خارجه: از هر فرصتی برای گفت‌وگو با چین استفاده می‌کنیم بقایی: آمریکا باید پاسخگوی تجاوز به ایران باشد انهدام ۳ هسته‌ عملیاتی گروهک تروریستی-تکفیری در جنوب شرق کشور بقایی: آمریکا از نام‌گذاری تجاوز نظامی خود به «خشم» باید شرم کند سخنگوی وزارت خارجه: اسرائیل بقای خود را در جنگ و درگیری می‌بیند قالیباف: حمله کنید، شرکت‌های نفتی و گازی آمریکایی را می‌زنیم نگاهداری: آمریکا فهمید که با تقابل نظامی امکان تسلیم ایران وجود ندارد جزئیات نشست کمیسیون فرهنگی؛ تأکید بر نقش دانشگاه‌ها در دفاع از ایران عزم جدی ایران و پاکستان برای توسعه همه‌جانبه روابط تذکر حاجی‌دلیگانی برای رفع مشکل متناسب‌سازی حقوق بازنشستگان فولاد پشت پرده طرح مقابله با نفوذ؛ مجلس چه می‌خواهد و دولت از چه نگران است؟ بذرپاش: اوراق خزانه امریکا دیگر معیار سنجش ریسکِ سایر دارایی‌ها نیست عارف: تجهیزات به کار رفته در دوجنگ اخیر در انحصار ایران بود تهران به مطالبه پاسخگویی و حفاظت از غیرنظامیان ادامه می دهد امیر حیدری: اقتدار ایران حاصل هم‌افزایی ولایت، نیروهای مسلح و مردم است سردار حسن‌زاده: رزمایش «جانفدا» برگزار می‌شود وین در دوراهی دیپلماسی و تقابل؛پرونده هسته‌ای ایران به نیویورک می‌رود؟ دریادار ایرانی: امکان زمین‌گیر کردن دشمن را در هر نقطه‌ای داریم رویکرد دولت پاکستان برای کمک به صلح و ثبات منطقه قابل تقدیر است تجهیزات و سامانه‌های خود را متناسب با تهدیدات جدید به‌روز می‌کنیم انتصاب مدیرعامل بنیاد تعاون ارتش و معاون مهندسی و پدافند غیرعامل آجا پزشکیان: کشور را با علم، آگاهی، باور، اعتقاد و ایمان می‌توان ساخت رضایی: ناوهای آمریکایی در منطقه هیچ نقطه امنی نخواهند داشت پزشکیان: نمی‌توان روند بازسازی را با فرآیندهای طولانی اداری دنبال کرد سفر معاون اول رییس جمهور به قم معتمدیان: مصوبات کاغذی و تراکم‌فروشی، مشکل مردم تهران را حل نمی‌کند رفیعی: چهار امام معصوم(ع) بر زیارت حضرت معصومه(س) سفارش کرده‌اند همایش ملی تنظیم‌گری فضای مجازی به ساماندهی وضعیت این محیط می‌پردازد دانشگاه تهران درباره خوابگاه‌ها اطلاعیه داد یک هوم‌اسکول پلمب شد؛ شناسایی ۲۳ مرکز آموزشی غیرمجاز خبر داغ از بازار مسکن؛ قیمت خانه باز هم تغییر می‌کند؟ خودروسازی اروپا از جنگ تجاری ترامپ نجات پیدا کرد؟ سینما نور کرمان در فهرست آثار ملی ایران ثبت شد اگر کودکتان تا ۳ سالگی این جملات را نمی‌گوید، نگران شوید «فرهنگسرای اکبر عبدی» در «اردبیل» آماده افتتاح شد ببینید|انهدام 3 هسته عملیاتی گروهک تروریستی تکفیری/ هلاکت 3 تروریست حمله آمریکا به نفتکش و شناورهای ایرانی نقض موازین حقوق بشری است آموزش و پرورش: خرید لباس فرم جدید اجباری نیست خبر خوش برای زوج‌های جوان؛ این افراد صاحب خانه شدند حقوق کارگران در برابر ناترازی برق؛ دغدغه‌های فعالان کارگری پس از شکست عاطفی به سرعت وارد رابطه جدید نشوید! درگیری سپاه با تروریست‌ها در زاهدان/ دو پاسدار شهید شدند بلیت سینماها سه روز نیم‌بها شد

6

برای ناصرتقوایی که سخت با ابهت بود

  • کد خبر : 1670
  • 08 آبان 1404 - 11:05
برای ناصرتقوایی که سخت با ابهت بود

اول‌بار همان‌جا دیدمش که آخرین‌بار. احمد شاملو از دنیا رفته بود. تابستانی بود نه به گرمی تابستان این سال‌ها. امام‌زاده طاهر شلوغ بود و هوا بوی خستگی می‌داد.

آن روزها هم روزهای ازدست‌دادن بود. بیش از دو ماه از مرگ نابهنگام گلشیری نگذشته بود که احمد شاملو رفت. از لابه‌لای جمعیت که بیرون آمدم، مردی را دیدم خسته با موهایی انبوه که نشسته بود زیر درختی با سایه‌ تنک. نگاهش به زمین بود. با چوب کوچکی نقش‌های مبهمی را روی خاک می‌کشید. غرق تماشایش بودم که صدایی آشنا را شنیدم از پشت سرم، پرسید: «او را می‌شناسی؟» نمی‌شناختمش.

همکارم بود؛ در روزنامه‌ای که در آنجا کارآموز بودم. گفت: «او غول سینمای ایران است که در چراغ جادو گیر کرده. او ناصر تقوایی است.» من همانجا میخکوبش شدم. او را می‌شناختم. بیشتر از آشنایانی که با آنها سلام‌وعلیک داشتم. او را در فریم‌فریم و قاب‌به‌قاب «ناخدا خورشید» و «ای ایران» دیده بودم، بر پرده‌ نقره‌ای سینما. همراهش ماسوله رفته بودم و در خرابه‌های بندر لنگه برق مرواریدهای «خواجه ماجد» چشمم را زده بود. سوگواری ناصرخان برای دوستش احمد شاملو آرام بود؛ درخور چهره‌ موقرش. تقوایی ماند یک گوشه از قلبم. تکه‌ای از او را با خود آوردم. غول سینمای ایران آن روزها در تدارک ساخت آخرین فیلمش بود، «کاغذ بی‌خط»؛ نه او و نه ما نمی‌دانستیم این آخرین فیلمی است که از او بر پرده‌ سینما نقش می‌بندد.

 چهار سال بعد از آن بود که در ساختمانی قدیمی، در مؤسسه‌ کارنامه مقابلش نشستم. از ادبیات می‌گفت، از سینما، از فوتبال، از فرهنگ، از جنوب، از ایران، از زبان فارسی و از زندگی. می‌گفت هیچ قصه‌ای بد نیست، همه‌ سوژه‌ها و همه‌ قصه‌ها پیش‌ازاین بارها گفته شده‌اند و این ساختار است که اجاره‌ تجدید حیات را به سوژه‌ها و قصه‌ها می‌دهد. فیلمنامه می‌نوشتیم، داستان می‌نوشتیم و بااشتیاق برایش می‌خواندیم. از هر قصه‌ای چیزی بیرون می‌کشید. معتقد بود داستان خوب خودش اشکالات خودش را فریاد می‌زند و این‌گونه به ما یاد داد خوبی‌های داستان‌ها را ببینیم و بیابیم. خودش پر بود از داستان، از سوژه، از ایده. همان لحظه‌ها، همان روزها، همان ساعاتی که جنوب به شمال مدرس را می‌دوختم تا سر کلاسش حاضر شوم، می‌دانستم فرصتی یگانه دارم؛ اما زمان، این بی‌رحم نادیدنی، دیوانه‌وار می‌گذشت و آن لحظات چون قطره‌های آب از لای انگشت‌هایم بر زمین می‌ریخت.

جایی از بهرام بیضایی شنیدم: «ما با آنچه می‌سازیم ایرانی هستیم، نه با آنچه فقط از دست می‌دهیم.» و آن روزها، در فضایی که همه‌چیز در حال ازدست‌رفتن و تمام‌شدن بود، ما در حال ساختن خاطراتی بودیم که همواره‌ تاریخ، تا نفس می‌کشیم با ماست.

یک‌بار به ناصر تقوایی گفتم اول بار کجا دیدمش. تعبیر دوستم را بازگو کردم وقتی که محو تماشایش بودم؛ «او غول سینمای ایران است که در چراغ جادو گیر کرده.» خندید. همیشه می‌خندید؛ برابر همه‌ ناملایمات.

آخرین‌بار هم همان‌جا دیدمش؛ آن‌سوتر از آن درخت در امامزاده طاهر کرج، در نزدیکی شاملو و گلشیری و دیگران. تقوایی آرام و آسوده زیر پارچه‌ای خوابیده بود که از قولش روی آن نوشته بودند: «هر چیز که نو نشود، کهنه می‌شود.» و او می‌رفت تا نو شود. او آخرین صحنه‌ از حضورش بر زمین را کارگردانی کرد؛ «سفید بپوشید و اشک نریزید». اما اشک فرمان نمی‌برد و بر لباس سفید می‌چکید. صدای سنج و دمام «محسن شریفیان» و گروهش در امامزاده طاهر می‌گفت بزرگی رفته. صدای «مرضیه» که با وفا و مهرش سال‌های سخت استاد در کنارش بود، در گوشم می‌پیچید و تبدیل به تاریخ می‌شد. شعر مورد علاقه‌ استاد را می‌خواند «توانا بود آن که دانا بود.»

 فاصله‌ دو دیدار اول و آخر بیست‌وپنج سال خاطره بود و بیست‌وپنج سال آموختن. آموختن «نه» گفتن، وقتی همه‌چیز بر «آری» استوار است و شمار بله‌های گفته و نگفته مسیر حرکت آدمی را روشن می‌کند. تقوایی یادمان داد آدمی به‌واسطه‌ کارهای کرده قضاوت نمی‌شود. این تنها بخشی از ماجراست. گاهی سنگینی کارهای نکرده است که ابهت کسان را می‌سازد و او سخت باابهت بود. می‌دانم تنها آدم‌هایی می‌میرند که داستانی برای گفتن ندارند. او داستان‌های فراوانی را برایمان گفته بود. فیلم‌های ساخته‌شده و ساخته‌نشده‌اش و داستان‌های منتشرشده و منتشرنشده‌اش گواه این مدعاست. روزگار بدون تقوایی بی‌تردید روزگار سخت‌تری است برای فرهنگ سرزمینی که سال‌هاست در حال ازدست‌دادن است. 

223223

لینک کوتاه : https://beroozha.com/?p=1670

اشتراک نظرات:

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه‌ها
  • دیدگاه های ارسال شده شما، پس از بررسی توسط تیم به‌روزها منتشر خواهد شد.
  • پیام‌هایی که حاوی توهین، افترا و یا خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشد منتشر نخواهد شد.
  • لازم به یادآوری است که آی‌پی شخص نظر دهنده ثبت می‌شود و کلیه مسئولیت‌های حقوقی نظرات بر عهده شخص نظر بوده و قابل پیگیری قضایی می‌باشد که در صورت هر گونه شکایت مسئولیت بر عهده شخص نظر دهنده خواهد بود.
  • لطفا از تایپ فینگلیش بپرهیزید. در غیر اینصورت دیدگاه شما منتشر نخواهد شد.