افراد شهودهای متفاوتی دربارۀ این موضوع دارند. به نظر برخی، آدم وقتی کار خوبی میکند، وجدانش آسوده است و به آرامش درونی دست مییابد. به گفتۀ فیلسوف و روانشناس آمریکایی، ویلیام جیمز، «لذت اینکه خودت را از نظر اخلاقی تأیید کنی [شاید] آنقدر ضروری است که بدون آن نمیتوانی صرفاً بودن را تحمل کنی».
برخی دیگر معتقدند رفتار اخلاقی اغلب نیاز به خویشتنداری و فداکاری دارد، و «آدمهای خوب همیشه بازندهاند». مطابق با این دیدگاه، سوزان ولفِ فیلسوف تصویری از یک «قدیس اخلاقمدار» غمگین ترسیم کرده که «آنقدر خوب است که شادکامی خودش را فدای دیگران میکند» و زندگیاش «بهطرز غریبی بیثمر» است، زیرا تمام وقت خود را صرف کمک به دیگران میکند. نیچه هم معتقد است آرمانهای اخلاقیای که بر فداکاری محض تأکید دارند رشد و زندگی فردی را سرکوب میکنند.
تا همین اواخر، شواهد تجربی عمدتاً محدود به یک جنبه از اخلاق بودند: مهربانی. مطالعات بهوضوح نشان میدهند افراد وقتی کارهایی از سر مهربانی انجام میدهند، احساس خوبی دارند. به دلیل دشواریهای تعریف و اندازهگیری اخلاقمداری، پژوهشگران بررسی نکردهاند که آیا منش اخلاقی، به معنای گستردۀ آن، با شادکامی مرتبط است یا نه. ازاینرو، من و همکارانم مجموعهای از پژوهشها را برای این کار طراحی کردیم.
برای سنجیدن اینکه یک فرد چقدر اخلاقمدار است، ابتدا باید تصمیم میگرفتیم کدام ویژگیها را در نظر بگیریم. افرادی را بهعنوان نمونه انتخاب کردیم و از آنها خواستیم مشخص کنند هر یک از ویژگیهای شخصیتی چقدر به اخلاقمداربودن مربوط میشوند. افراد معتقد بودند دلسوزی، احترامگذاشتن، درستکاری، انصاف، وفاداری و قابلاعتمادبودن بیشترین ارتباط را با اخلاقمداری دارند. بر اساس این ویژگیها، به معیارهایی برای سنجش منش اخلاقی دست یافتیم.
روانشناسان برای ارزیابی ویژگیهای شخصیتی افراد غالباً پرسشنامههایی به خود فرد میدهند، اما ما شک داشتیم که مردم دربارهٔ منش اخلاقی خودشان صادق و بیطرف باشند. بنابراین، به قضاوت ناظران تکیه کردیم.
در یکی از پژوهشها، به دانشجویان کارشناسی دو دانشگاه آمریکا و همچنین گروهی از مهندسان چینی پرسشنامهای دربارۀ میزان شادکامی و معناداری زندگیشان دادیم. همچنین شماره تماس نزدیکانشان را نیز خواستیم. سپس نزدیکانشان نیز به پرسشنامۀ ما دربارۀ منش اخلاقی دانشجوها پاسخ دادند.
همانطور که انتظار میرفت، دیدیم افرادی که به نظر نزدیکانشان اخلاقمدارتر بودند معمولاً حس معناداری و شادکامی بیشتری در زندگی داشتند. علاوهبراین، آنهایی که اخلاقمدارتر ارزیابی شده بودند خودشان نیز در پرسشنامهها میزان شادکامیشان را بیشتر اعلام کرده بودند.
این نتایج ارزیابی آدمهای معمولی بود. در مطالعهٔ آخر، سعی کردیم کسانی را که بسیار اخلاقمدارند و کسانی را که اصلاً اخلاقمدار نیستند نیز مد نظر قرار دهیم. این بار، از شرکتکنندگان خواستیم شش نفر را که شخصاً میشناسند معرفی کنند: دو نفر از اخلاقمدارترین افراد، دو نفر از کسانی که اصلاً اخلاقمدار نیستند، و دو نفر معمولی.
سپس به این افراد معرفیشده پرسشنامه دادیم و همچنین خواستیم آشنایان خود را معرفی کنند. آن آشنایان نیز پرسشنامهای دربارۀ منش اخلاقی افراد معرفیشده پر کردند. در تمام این روشهای مختلفِ سنجش منش اخلاقی، همان الگو را دیدیم: افراد اخلاقمدار شادتر بودند.
ممکن است بپرسید اگر منِ نوعی اخلاقمدارتر شوم، شادتر خواهم بود؟
مطالعات ما صرفاً نشان دادند اخلاقمداری و شادکامی با هم همراهاند، نه اینکه اخلاقمداری باعث شادکامی شود. همچنین میتوان گفت شادکامی باعث اخلاقمداری میشود؛ مثلاً، معلوم است کسی که درگیر درد و رنجهای خودش است ظرفیتی برای اهمیتدادن به دیگران ندارد. مردم باور دارند اخلاقمدارترشدن شادکامیشان را افزایش میدهد، اما اینکه آیا واقعاً چنین است یا نه هنوز سؤالی بیپاسخ است.
بااینحال، اگر اخلاقمدارتربودن واقعاً باعث افزایش شادکامی شود، پژوهشگران حدس میزنند تا حدی به این دلیل است که افراد اخلاقمدار روابط بهتری دارند و دیگران بیشتر دوستشان دارند و بهشان احترام میگذارند. همچنین، احتمالاً دلیل شادی بسته به فضیلت اخلاقی فردْ متفاوت باشد. مثلاً، آدم مهربان شادتر است چون میتواند از خوشحالی دیگران واقعاً لذت ببرد، یا آدم راستگو شادتر است چون استرس پنهانکاری ندارد.
انجام کار خوب همیشه آسان نیست. راستگفتن، دفاع از بیگناه، یا پایبندی به تعهدات میتواند عذابآور و طاقتفرسا باشد. بااینحال، یافتههای ما نشان میدهند بین اخلاقمداری و شادکامی لازم نیست یکی را قربانی کنیم. افراد اخلاقمدارتر معمولاً زندگی برایشان معنادارتر است و شادی بیشتری تجربه میکنند. به عبارت دیگر، اخلاقمداربودن شاید گاهی سخت باشد، اما همین سختیها جزئی از کلیت یک زندگی رضایتبخشتر هستند.
منبع

















