• امروز : یکشنبه, ۳۱ خرداد , ۱۴۰۵
  • برابر با : Sunday - 21 June - 2026
امروز 114

تیتر به‌روزترین اخبار

روایتی از یک سوگ کهن/ چرا ‌لرستانی‌ها عاشورا خود را گِل‌مالی می‌کنند؟ تهدید “بیابان” در گلستان ایران/ فشارهای اقلیمی و انسانی بر سر جنگل‌ها تدوین سند راهبردی اعتلای بسیج اساتید گیلان بر مبنای ۴ راهبرد کلیدی تعمیرات یخچال امرسان در تهران؛ راهنمای کامل خدمات تخصصی و تضمین کیفیت دوره تخصصی «طرح‌واره‌ درمانی زوجی» در استان سمنان برگزار شد مرگ پس از یک دورهمی؛اتهام «تسبیب در قتل» برای عطار بهارستانی ثبت شد امنیت سازمانی به جای سازمان امنیتی در بهزیستی حاکم است سلامت خانواده‌های شهدا در اولویت بنیاد شهید آذربایجان‌شرقی «رسم صد ساله»؛ روایتی از آیین کهن مسلمیه در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) برنامه «هفت» تعطیل شد «عمق میدان»؛ نگاهی به روایت‌های شخصی از دل جامعه ایران گرگی که بازیگر شد! قیمت طلای 18عیار امروز یکشنبه 31خرداد/ کاهش قیمت + جدول و جزئیات سرانجام طلسم شکسته شد؛ رونمایی از پزشک خانواده شهری رضایی: باید مراقب بود، هر خوشبینی مورد سوء‌استفاده دشمن قرار می‌گیرد رفیعی: مجلس بر اجرای کامل مفاد تفاهم نظارت مستمر خواهد داشت نشست مجازی مجلس با حضور وزیر صمت آغاز شد مذاکره باید با هوشیاری انجام شود؛ نگذاریم انسجام و وحدت ملی آسیب ببیند پزشکیان: اگر ارز ترجیحی حذف نمی‌شد دچار قحطی می‌شدیم مذاکرات ایران و آمریکا در زوریخ/ گفتگوی عراقچی با همتای سوئیسی خود حزب‌الله قهرمان، پشتیبان مردم فلسطین و مدافع ایران اسلامی است متفکرآزاد: حل مسائل جهان اسلام با دیپلماسی پارلمانی امکان‌پذیر است دیدار وزرای خارجه ایران و سوئیس در بورگن‌اشتوک حضور هیئت دیوان محاسبات ایران در اجلاس حسابرسی داده‌های کلان در کنیا ارجاع پرونده یکی از معاونان رئیس‌جمهور به دادسرای دیوان محاسبات نگاهداری:ارتقای شأن اعضای هیئت علمی در نظام جبران خدمات دولت ضروری است «حسینیه بهشت»، پیوند خانه‌های شهدا با خیمه‌های عاشورا  فوری / اولین موضوع مذاکرات ایران و آمریکا اعلام شد جزئیات تغییر کلیدی در نحوهٔ محاسبه حقوق بازنشستگان مسکن کارگری؛ از رؤیای «تملیک» تا واقعیت «اجاره‌بها» در آزمون مجازی دانش آموزان و دانشجویان، فکر تقلب های مختلف را کرده اید؟ هشدار آموزش و پرورش درخصوص فعالیت «هوم اسکول‌ها» اجبار دختران به برداشتن چادر در آزمون سمپاد نقشه قیمت نوسازهای تهران؛ گران‌ترین و ارزان‌ترین مناطق پایتخت کدام‌اند؟ استقبال از اکران سینمایی جام جهانی/ فروش ۱۴.۵ هزار بلیت برای دیدار ایران و بلژیک رابطه حال‌وهوای خانه با وابستگی نوجوانان به اینستاگرام حضور تیم ملی ایران در لس‌آنجلس برای بازی با بلژیک فهرست سریعترین بازیکنان جام جانی ۲۰۲۶ منتشر شد قلعه‌نویی از شرایط تیم ملی در جام جهانی گلایه کرد تمجید مونیه از تیم ملی ایران / حس وطن‌پرستی ایرانی‌ها چالش بزرگی برای بلژیک است کرمان لرزید رکورد جدید در بازار سهام / سهام‌داران فعال از مرز ۶۸۲ هزار نفر عبور کردند رکورد هفتگی بورس کالا / ۲ میلیون تن کالا در یک هفته معامله شد کاراته ایران نایب قهرمان آسیا شد آخرین وضعیت تعیین تکلیف سهام عدالت اعلام شد /سهامداران بخوانند دریای مازندران تعطیل شد / علت چیست؟ بورس در اوج معاملات نقره / رکورد تاریخی گواهی شمش شکست خورد آمارهایی از خانه‌ها و خودروهای لوکس میلیاردی در استان مرکزی راه‌آهن مبارکه–سفیددشت–شهرکرد؛پروژه‌ای که به سال 1405 رسید بیگدلی: خطوط قرمز و منافع ملی ایران در مذاکرات قابل معامله نیست

0

روایتی از یک سوگ کهن/ چرا ‌لرستانی‌ها عاشورا خود را گِل‌مالی می‌کنند؟

  • کد خبر : 108676
  • 21 ژوئن 2026 - 16:56

در لرستان، محرم بازگشت بدن به حافظه‌ خاک است. سوگ در اینجا از زمین آغاز می‌شود و در حرکت انسان ادامه می‌یابد.

استانها

خبرگزاری تسنیم، لرستان: انسان زاگرس پیش از آن‌که کشاورز شود، شکارچی بود. پیش از آن‌که خانه بسازد، در غارها زندگی می‌کرد. پیش از آن‌که برای مردگانش سنگ قبر بگذارد، تنها می‌دانست که مرگ رخ داده‌است و جهان دیگر همان جهان پیشین نیست.

اما حتی در آن روزگار دور نیز، چیزی او را به‌سوی آیین می‌کشاند. باستان‌شناسان در غارها و محوطه‌های کهن زاگرس نشانه‌هایی یافته‌اند که نشان می‌دهد انسان تنها به دفن مردگان اکتفا نمی‌کرد. او پیرامون مرگ تأمل می‌کرد. برای آن نشانه می‌ساخت. برای آن مکان مشخص می‌کرد. برای آن حافظه می‌آفرید.

مرگ برای انسان نخستین تنها پایان یک زندگی نبود؛ شکافی در نظم جهان بود. هر بار که کسی از میان می‌رفت، بخشی از واقعیت فرو می‌ریخت و انسان برای ترمیم این فروپاشی به آیین متوسل می‌شد. آیین‌ها در اصل ابزار ترمیم بودند؛ تلاشی برای بازگرداندن تعادل به جهانی که با مرگ زخمی شده بود.

شاید به‌همین دلیل است که در فرهنگ‌های کهن سوگ همواره با عناصر طبیعی پیوند داشت. آب، خاک، آتش و باد، تنها عناصر طبیعت نبودند؛ زبان‌هایی بودند برای سخن‌گفتن با غیاب. انسان وقتی نمی‌توانست مرگ را توضیح دهد، آن را در قالب این عناصر تجربه می‌کرد. اشک به آب تبدیل می‌شد. خاک بر سر ریخته می‌شد. آتش روشن می‌شد. باد، ناله‌ها را با خود می‌برد.

در زاگرس خاک از همه‌ این عناصر نزدیک‌تر بود، زیرا کوهستان، بیش از هر چیز، سرزمین سنگ و خاک است. مردمان این ناحیه هر روز با زمین زندگی می‌کردند. زمین را شخم می‌زدند. بر زمین راه می‌رفتند. از دل زمین آب بیرون می‌آوردند و عزیزانشان را به زمین می‌سپردند. این پیوند روزمره و عمیق، خاک را به مهم‌ترین نماد زندگی و مرگ تبدیل کرد.

در چنین جهانی، سوگ نیز ناگزیر به خاک پیوند می‌خورد. وقتی انسان اندوهگین می‌شود، ناخودآگاه به‌سوی زمین متمایل می‌شود. سر خم می‌کند. می‌نشیند. زانو می‌زند. بر خاک می‌افتد. گویی بدن، راهی را به‌خاطر می‌آورد که ذهن فراموش کرده. راه بازگشت به مادر نخستین.

خاک نه‌تنها بستر زیستن بود، که نخستین شاهد مرگ نیز بود. آن‌جا که نخستین تن افتاد، آن‌جا که نخستین خون در زمین جاری شد، سوگ آغاز شد و آن‌که این سوگ را به خاطر سپرد، نه باد بود و نه آتش، بلکه خاک بود.

در اسطوره‌های ایرانی خاک همواره نقشی چندلایه دارد: زایش، پناه، دفن، تطهیر، و باززایش. در داستان مرگ سیاوش پس از عبور از آتش، تن به خاک داد. مرگ سیاوش نقطه‌ آغاز سوگواری مردمان فلات ایران است. آن‌جا که مردم برای نخستین‌بار، خاک بر سر ریختند، چهره خراشیدند، جامه دریدند، و از آن پس هر مرگی را به‌یاد سیاوش سوگ گفتند.

در باور لرها، همچون دیگر اقوام ایرانی، خاک چیزی فراتر از عنصر فیزیکی است. خاک، جان دارد. خاک، نیروی حیات‌بخش است و آرامگاه روح‌های بی‌قرار. خاک می‌تواند درد را ببلعد و با اشک، اشتیاق را پرورش دهد و شاید از همین‌جاست که آیینی چون گل‌مالی نه یک سنت، که یک بازگشت به خاک و بازگشت به نخستین سوگ.

در اغلب فرهنگ‌های اسطوره‌ای خاک حافظه دارد. در اسطوره‌ گیل‌گمش، پادشاه سومری، وقتی انکیدو، دوست نزدیکش می‌میرد، گیل‌گمش خاک بر سر می‌ریزد، در بیابان می‌گردد و از خاک می‌پرسد که چرا مرگ؟ در اسطوره‌های هندی، «پریتیوی» (زمین-مادر) همیشه با قربانی همراه است؛ زمین بدون قربانی، بارور نمی‌شود. این یادآور همان منطقی است که در گل‌مالی لرستان نیز هست: خاک بدون اشک، مرده است؛ گل بدون سوگ، بی‌معناست.

پیش از آن‌که واژه‌ای در جهان نقش بندد، پیش از آن‌که آوا بر زبان آدمی بنشیند، خاک بود و از خاک، تنِ انسان برآمد. نخستین سوگ، سوگ زمین بر کنده‌شدن پاره‌ای از خویش بود. انسان، تن جداشده از تن زمین بود و شاید از همین رو، واپسین تمنای هر مرده بازگشت به خاک است. گل‌مالی، در این بستر، تنها یک آیین عزاداری نیست؛ بازگشت است به زهدان نخستین، بازگشت است به آغوش زمین، تا در سوگ حسین، انسان با خاک آشتی کند.

در گل‌مالی، خاکِ محلی به‌کار می‌رود. خاکی که در آن زیسته‌اند، رنج کشیده‌اند، عشق ورزیده‌اند، کشته داده‌اند، دفن کرده‌اند. این خاک، بی‌جان نیست؛ تنِ مادر است. وقتی مردی خود را با آن می‌پوشاند، انگار مادر را دوباره در آغوش گرفته.

این انتخاب خاک، انتخاب خاطره است. خاکی که از جایی آمده که در حافظه‌ی جمعی مردم، مقدس است، بی‌اختیار معنای آیینی پیدا می‌کند. زنان، خاک را الک می‌کنند. سنگ و خار را جدا می‌کنند. بعد، گلاب می‌زنند. در خرم‌آباد، در کوهدشت، در دلفان، در نورآباد، بوی گلاب مخلوط با خاک، نوید یک آغاز است؛ آغاز سوگ، آغاز آغاز زیستن دوباره‌ یک حقیقت فراموش‌شده.

آب که افزوده می‌شود، خاک به گل بدل می‌شود و مردان، دست‌به‌دست آن را ورز می‌دهند. آن‌قدر که نه شل بماند، نه خشک. باید قوام داشته باشد، باید جاری شود، اما وا نرود.

مرد لر در صبح عاشورا، بی‌کلام، با سر خمیده، تن به گِل می‌سپارد؛ اما این گل، تنها ترکیب خاک و آب نیست. این گل تنیده از تاریخ است، از اسطوره، از خون، از ناله‌ مادران، از آتش سوگ و همین است که خاک، در لرستان تن است. تنِ مادر. تنِ شهید. تنِ خاک‌سپاری‌شده‌ ایمان.

استان لرستان , اخبار استان لرستان , حسینیه تسنیم , عاشورا , ماه محرم ,

چهل‌منبر؛ آیین شعله

اگر علم به آسمان اشاره می‌کند، شمع به تاریکی زمین پاسخ می‌دهد. چهل‌منبر از تاریکی آغاز نمی‌شود. از شمع نیز آغاز نمی‌شود. حتی از محرم هم آغاز نمی‌شود. برای فهمیدن چهل‌منبر باید به حافظه‌ای بازگشت که در سنگ‌های زاگرس نهفته است و انسان در آن با تاریکی روبه‌رو می‌شد و برای غلبه بر هراس شب، آتش روشن می‌کرد.

در تمام تاریخ بشر، نور نخستین زبان امید بوده‌است. انسان پیشاتاریخ هنگامی که آتش را در دهانه غار روشن می‌کرد، فقط محیط پیرامون خود را نمی‌دید؛ احساس می‌کرد بر بخشی از ترس جهان غلبه کرده‌است. تاریکی، قلمرو ناشناخته‌ها بود و شعله، اعلام حضور انسان در برابر آن. همین رابطه کهن میان نور و امید، میان آتش و بقا، قرن‌ها بعد در آیین‌های مختلف انسانی ادامه یافت و در فرهنگ زاگرس نیز شکل‌های گوناگونی پیدا کرد.

چهل‌منبر یکی از آخرین بازمانده‌های همین حافظه عمیق است. در این آیین، هر شعله، روایتی را حمل می‌کند. هر قطره موم که بر زمین می‌چکد. در بافت قدیمی خرم‌آباد خانه‌هایی وجود دارند که دهه‌هاست بخشی از این آیین‌اند. دیوارهای‌شان بارها نور شمع را بر خود دیده‌است. آستانه درهایشان بارها زیر پای عزاداران ساییده شده‌است.

عدد چهل در فرهنگ زاگرس هرگز فقط یک عدد نبوده. چهل در ذهن مردمان کوهستان به زمان تبدیل شده، به انتظار، به عبور، به رسیدن، به دگرگونی. در جهان آیین‌ها چهل را باید زیست. باید درون آن راه رفت. باید در آن پیر شد. باید در آن سوگوار شد. باید در آن به‌یاد آورد. وقتی زنی در تاسوعا راه چهل‌منبر را آغاز می‌کند وارد قلمرویی می‌شود که عدد به معنا تبدیل می‌شود.

چهل یعنی یک دوره کامل. یعنی زمانی که چیزی در آن تغییر می‌کند. نه آن‌قدر کوتاه که بی‌اثر باشد و نه آن‌قدر بلند که از حافظه خارج شود. چهل مرز میان بودن و شدن بود. مرز میان آغاز و دگرگونی.

در بسیاری از روایت‌های شفاهی لرستان، انسان برای آن‌که از مرحله‌ای عبور کند باید چهل روز صبر کند. داغی که بر دل نشسته است، در چهل روز شکل دیگری پیدا می‌کند. نوزادی که به جهان آمده، پس از چهل روز وارد مرحله تازه‌ای از زندگی می‌شود. مسافری که دور مانده، پس از چهل روز غیبت در ذهن خانواده معنای دیگری پیدا می‌کند. مرده‌ای که از جهان رفته است، در چهلم خود به مرحله‌ای تازه در حافظه زندگان وارد می‌شود. گویی چهل، زمان لازم برای عبور روح از یک وضعیت به وضعیت دیگر است؛ نه‌فقط روح مردگان، بلکه روح زندگان نیز.

چهل‌منبر نیز در همین منطق معنا پیدا می‌کند. چهل در اینجا شمار ایستگاه‌های یک سفر درونی است. هر منبر یک گام است. هر گام یک فاصله است. هر فاصله بخشی از دگرگونی است. انسانی که از منبر نخست تا منبر چهلم حرکت می‌کند، همان انسانی نیست که در آغاز مسیر قدم گذاشته بود. بدن او همان بدن است، اما تجربه‌ای که حمل می‌کند تغییر یافته. او از میان تاریکی عبور کرده. از میان خاطره‌ها گذشته و این عبور، جوهره عدد چهل است.

اما برای فهمیدن چهل‌منبر، تنها فهمیدن عدد چهل کافی نیست. باید به پاها نگاه کرد. به بدن نگاه کرد. به حرکتی که در دل آیین جریان دارد. بسیاری از پژوهشگران وقتی درباره آیین‌ها می‌نویسند، از نمادها سخن می‌گویند؛ از شمع، از علم، از نذر، از دعا. اما کمتر کسی از پاها سخن می‌گوید. درحالی‌که پاها در بسیاری از آیین‌های بشری مهم‌تر از هر نماد دیگری‌اند. زیرا آیین پیش از آن‌که اندیشه باشد، حرکت است. پیش از آن‌که معنا باشد، عمل است.

در چهل‌منبر، پاها حامل حافظه‌اند. فاصله میان خانه‌ها را پاها به‌خاطر می‌سپارند. بسیاری از زنانی که دهه‌ها در این آیین شرکت کرده‌اند، اگر از آنان بخواهی نقشه مسیر را روی کاغذ ترسیم کنند شاید نتوانند. اما اگر در کوچه‌ها قرار بگیرند، بدنشان راه را پیدا می‌کند. حافظه در عضلات ذخیره شده است. در مفاصل. در ریتم قدم‌ها.

بدن در فرهنگ زاگرس همیشه نقشی بنیادی داشته است. این سرزمین قرن‌ها سرزمین کوچ بوده. سرزمین راه‌های طولانی. سرزمین عبور از گردنه‌ها. انسان زاگرسی جهان را با پاهای خود می‌شناخت. کوه را با پا می‌فهمید. فاصله را با پا اندازه می‌گرفت. رودخانه را با پا رد می‌کرد. راه برای او مفهومی انتزاعی نبود؛ چیزی بود که در تاول کف پا معنا پیدا می‌کرد. حرکت در فرهنگ زاگرس صرفاً جابه‌جایی نیست؛ نوعی شناخت است. نوعی ارتباط با جهان است.

چهل‌منبر نیز از همین سنت کهن تغذیه می‌کند. در این آیین، حرکت بخشی از معناست. اگر کسی در خانه بنشیند و تنها شمعی روشن کند، هنوز وارد تمامیت آیین نشده‌است. آیین زمانی کامل می‌شود که بدن وارد مسیر شود. زمانی که پاها خاک کوچه را لمس کنند. زمانی که فاصله‌ها پیموده شوند. زیرا در اینجا تقدس در مقصد متمرکز نشده‌است؛ در مسیر توزیع شده‌است. هر قدم سهمی از معنا را حمل می‌کند. هر گام بخشی از نیایش است. هر عبور بخشی از سوگواری است.

این ویژگی، چهل‌منبر را به بسیاری از سنت‌های زیارتی جهان نزدیک می‌کند. در بسیاری از فرهنگ‌ها، راه رفتن خود نوعی عبادت است. انسان رنج مسیر را می‌پذیرد تا به معنا نزدیک‌تر شود. به‌همین دلیل است که زیارت در جوهر خود یک تجربه جسمانی است. انسان با تمام بدنش دعا می‌کند. با تمام بدنش حرکت می‌کند. با تمام بدنش به‌یاد می‌آورد.

در چهل‌منبر نیز زیارت در حرکت اتفاق می‌افتد. مقصد نهایی وجود ندارد. هیچ نقطه‌ای نیست که بتوان گفت تمام معنا در آنجا جمع شده‌است. معنا در میان راه پراکنده شده‌است. در کوچه‌ها. در آستانه خانه‌ها. در شعله‌های کوچک. این آیین بیش از آنکه درباره رسیدن باشد، درباره رفتن است. درباره استمرار حرکت است. درباره پذیرفتن این حقیقت که انسان موجودی در راه است.

شاید راز پیوند عدد چهل با راه نیز همین باشد. چهل، عدد مسیر است. عدد کامل‌شدن یک عبور است. عدد زمانی است که بدن برای دگرگونی نیاز دارد و هنگامی که پاها در تاسوعا از منبری به منبر دیگر می‌روند، فقط در کوچه‌های شهر حرکت نمی‌کنند؛ در یکی از کهن‌ترین لایه‌های حافظه فرهنگی زاگرس حرکت می‌کنند.

در این لایه عدد چهل، بدن، راه و زیارت از یکدیگر جدا نیستند. همه بخشی از یک روایت واحد‌اند که می‌گوید انسان برای رسیدن به معنا باید راه برود، باید زمان را با بدن خود لمس کند، باید فاصله را تجربه کند، و باید اجازه دهد هر گام او را اندکی از آنچه بوده دور و اندکی به آنچه می‌تواند باشد نزدیک‌تر کند. در چنین جهانی، چهل‌منبر سفری است که با پا آغاز می‌شود، از حافظه عبور می‌کند، و در ژرف‌ترین نقطه روح ادامه می‌یابد.

استان لرستان , اخبار استان لرستان , حسینیه تسنیم , عاشورا , ماه محرم ,

علم؛ درفش‌های برافراشته در باد اندوه

در لرستان علم فقط یک شیء نیست. علم، قامت عباس است. شمایلی است از وفا، صبر، و ایستادگی. و جالب آن‌که، در بسیاری از خانه‌ها، زن‌ها هستند که علم‌ها را تزئین می‌کنند با نخ سبز، پارچه‌های سیاه، منجوق و نوار طلایی. کار دستشان نوعی نیایش است.

علم‌ها گاه بیش از دو مترند. بر بلندای‌شان نام‌های اهل‌بیت با خط خوش حک شده. در رأسشان تیغه‌ای فلزی، به‌نشان شمشیر، و زیر آن، خوشه‌هایی از زنگوله‌ها، پارچه‌های نذری، دستمال‌هایی از نذر بیماران یا رزمندگان. علم‌ها در کوچه‌ها می‌چرخند، و مردم زیرشان عبور می‌کنند، گویی از زیر سایهٔ وفاداری. گاه زنی نابینا، با عصا زیر علم می‌آید و می‌گوید: «سایه‌ات روی چشمم، یا ابوالفضل».

اگر طوق حافظهٔ سنگین محرم باشد، علم روح برافراشتهٔ آن است. علم‌ها در لرستان تنها پارچه‌هایی بر میله‌های بلند نیستند. آنان نشانه‌اند. پرچم‌اند. زبان بی‌کلام سوگ‌اند.

وقتی علم در میان جمعیت حرکت می‌کند، نخستین چیزی که جلب توجه می‌کند، ارتفاع آن است. گویی می‌خواهد از سطح زمین فاصله بگیرد و میان خاک و آسمان اتصال بسازد. همین ویژگی به علم معنایی نمادین می‌بخشد. در جهانی که سوگ انسان را به زمین نزدیک می‌کند، علم یادآور آسمان است. یادآور آرمان. یادآور چیزی فراتر از رنج روزمره.

اگر گل‌مالی، آیین بازگشت انسان به خاک باشد و مور، زبان اندوه کوهستان، علم‌گردانی را باید آیین حرکت دانست. در شب‌های محرم، لرستان تنها عزادار نمی‌شود؛ به حرکت درمی‌آید. شهرها و روستاها از سکون خارج و به مسیرهای آیینی بدل می‌شوند. هر قدم، معنایی پیدا می‌کند. هر مسیر، روایتی را حمل می‌کند.

استان لرستان , اخبار استان لرستان , حسینیه تسنیم , عاشورا , ماه محرم ,

طوق اشگس؛ شکستنِ سوگ، واگشایی حزن

در میانه زاگرس، آن‌جا که کوه به سجده می‌افتد و باد، عزادار مردانگی‌ست، آیینی هر سال در دل مردم می‌تپد که نامش را با اشک می‌نویسند و با دستان گل‌آلود می‌چرخانند: طوق اشگس.

طوق، همان علم بلند و برافراشته‌ای‌ست که چون نخلستان حماسه بر دوش مردم حمل می‌شود. اما آنچه این علم را از دیگر نشانه‌ها جدا می‌سازد، لحظه‌ گسستن است؛ لحظه‌ای که پارچه‌های سیاه، آینه‌ها، و چراغ‌های کوچک و قندیل‌های نقره‌ای، از بلندای چوب فرود می‌ریزند، و طوق همچون دلِ شکسته‌ی کاروان کربلا به زمین می‌افتد.

در لرستان، این طوق نماد علمداری‌ست. نماد وفاداری و ایستادگی عباس، دست‌بریده‌ای که قامت خم نکرد و مشک را رها نکرد، حتی در میان زخم و عطش. مردم می‌دانند طوق، حجمی فشرده از عشق و اندوه هزار ساله است. هر پارچه‌ای که به آن بسته می‌شود، نذر است. هر آینه، چشمی است که به انتظار کرامت مانده و هر قندیل نقره‌ای اشک منجمدشده‌ مادری است که فرزندش را فدای ایمان کرد.

طوق‌ها را مردانی از هیئت‌های محلی می‌سازند. ساختن طوق، مراسمی‌ست جداگانه. چوب‌های بلند را از میان درختان خاص و محکم انتخاب می‌کنند؛ چوب‌هایی که نه ترک بردارند و نه در میان باد و باران بشکنند. حلقه‌هایی که روی هم سوار می‌شوند، همچون ستون‌های عهد، طوق را برافراشته نگاه می‌دارند. همه چیز باید بر اساس رسم باشد؛ رسم و راز.

استان لرستان , اخبار استان لرستان , حسینیه تسنیم , عاشورا , ماه محرم ,

پارچه‌های مخملی سیاه، که از سالیان پیش نذر شده‌اند، بر حلقه‌ها آویخته می‌شوند. آینه‌ها بسته می‌شوند به آن، تا هرکس خود را در آن ببیند: یک عزادار، یک حاجت‌دار، یک عاشق بی‌پناه. و قندیل‌ها، مثل اشک‌هایی که از گوشه چشم می‌چکند، سبک و براق، از حلقه‌ها آویزان می‌شوند تا در نور سحر عاشورا بدرخشند و راه را نشان دهند.

«اشگس» در زبان لری به‌معنای «شکسته شد» است. طوق اشگس، لحظه‌ای است که حلقه‌های علم را یکی‌یکی باز می‌کنند. حلقه‌ها، به‌ دست‌های مردانی که گره بسته بودند، باز می‌شوند. آینه‌ها، آویزان می‌مانند و بعد جدا می‌شوند. اشک‌هایی که در این لحظه ریخته می‌شوند، شاید تلخ‌ترین اشک‌ها باشند، زیرا نه‌تنها پایان یک آیین است، که فروریختن تمثال ایمان است. گویی علمداری شکست خورده. گویی مشک پاره شده، گویی عباس به زمین افتاده.

این اشگس شدن، نماد فرود آمدن آرمان است از بلندای اسطوره، به خاک واقعیت. مردمی که یک هفته یا دهه‌ای علم را نگاه داشته بودند، حالا باید به‌یاد بیاورند که امامشان نیز تنها ماند، علمش شکست، یارانش شهید شدند و از این شکست، باید ایمان بسازند و باز برخیزند.

گزارش از فاطمه نیازی

انتهای پیام/ 644

 

لینک کوتاه : https://beroozha.com/?p=108676

اشتراک نظرات:

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه‌ها
  • دیدگاه های ارسال شده شما، پس از بررسی توسط تیم به‌روزها منتشر خواهد شد.
  • پیام‌هایی که حاوی توهین، افترا و یا خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشد منتشر نخواهد شد.
  • لازم به یادآوری است که آی‌پی شخص نظر دهنده ثبت می‌شود و کلیه مسئولیت‌های حقوقی نظرات بر عهده شخص نظر بوده و قابل پیگیری قضایی می‌باشد که در صورت هر گونه شکایت مسئولیت بر عهده شخص نظر دهنده خواهد بود.
  • لطفا از تایپ فینگلیش بپرهیزید. در غیر اینصورت دیدگاه شما منتشر نخواهد شد.