به گزارش خبرگزاری مهر، فرهیختگان نوشت: زندگی انسان، از نخستین تپشهای قلب تا آخرین نفس، همواره با موسیقی همراه بوده است. گویی هر برهه از زیستن ما، موسیقی متن خاص خود را دارد؛ گاهی این موسیقی، ملودی بیکلام یک انتظار است که در لایههای سکوت تهنشین میشود و گاهی هم با کلامی از جنس حماسه و شعوری از جنس ایمان گره میخورد تا معنای جدیدی به لحظات بدهد. اما بعضی وقتها، این موسیقی با کلامی از جنس حماسه و شعوری از جنس ایمان گره میخورد تا معنای جدیدی به لحظات بدهد.
در تاریخ معاصر ما، همواره موسیقی با حوادث و اتفاقات گرهخورده، اما در جنگ رمضان، آواهای جاری توانست ضربان قلب یک ملت را با گامهای بلند پیروزی هماهنگ کند. درحالیکه آتش کینه آمریکا و اسرائیل بر سر این سرزمین میبارید، این موسیقی و نوحه بود که به زندگی مردم در کوچه و خیابان معنا میبخشید. موسیقی و نوحههایی که در کوران این نبرد خلق شدند، صرفاً قطعاتی برای شنیدن نبودند؛ آنها ابزاری برای بودن و ایستادن شدند. مردم، این نواها را نهفقط در مراسمها، بلکه در خلوت خانهها، در حین کار و در ترافیکهای روزمره مدام تکرار میکردند. این تکرار مداوم، نشان داد که موسیقی جنگ رمضان، از قاب رسانهها فراتر رفته و به بخشی از حافظه شنیداری و زیستی مردم بدل شده است.
این مدل موسیقی برای جنگ، چنان قدرتمند و فراگیر شد که حتی رسانههای خارجی و شبکههای بینالمللی را به واکنش واداشت. آنها با حیرت گزارش میدادند که مردم ایران، در میانه تهدید و تحریم، چگونه با حماسیترین نواها به استقبال خطر میروند. الجزیره در گزارشی نوشت: «موسیقیدانان ایرانی در خیابانهای شهر اجرا میکنند و به مکانهایی میروند که در حملات آمریکا و اسرائیل ویران شدهاند. در ایران موسیقی جای صدای بمبها و موشکها را گرفته است.»
تحلیلگران غربی مات و مبهوت جامعهای شدند که موسیقی متن نبردش، بهجای مرثیهخوانی، حماسهسرایی بود. تکرار این آواها توسط تودههای مردم، پیامی صریح به اتاقهای فکر دشمن مخابره میکرد؛ ملتی که برای مقاومت خود موسیقی میسازد، شکستناپذیر است. این گزارش، سفری است به لایههای زیرین موسیقی و نوحههای جنگ رمضان؛ بررسی قطعاتی که در حافظهها ماندگار شدند و نشان دادند در جنگ رمضان، هنر نه یک امر حاشیهای، بلکه ستون فقرات روانی ملتی بود که آموخته است حتی زیر سایه تهدید، زیباترین و حماسیترین کلمات را برای زندگیکردن انتخاب کند.
علاج در وطن است
در آهنگ «علاج»، همکاری چاوشی با کاظم بهمنی منجر به خلق اثری شد که استیصال و امید را در هم میآمیزد. شعر بهمنی با ظرافتی کلاسیک اما زبانی امروزی، روایتگر جراحتی است که نیاز به مداوا دارد، اما نکته کلیدی اینجاست که در این اثر، وطن، تنها راه علاج و مرهم نهایی زخمها معرفی میشود.
چاوشی با انتخاب این شعر، دست روی نقطهای گذاشت که مخاطب در میان آشوبها و سختیها، بهدنبال یک درمان میگشت و این درمان را در آغوش سرزمین خود و بازگشت به اصالت آن یافت. موسیقی در این قطعه، سنگین و پرطنین است؛ گویی هر ضربه، انعکاس درد عمیقی است که شاعر از آن سخن میگوید.
استفاده از واژگان قدرتمند در شعر بهمنی به چاوشی این اجازه را داد تا با آن لحن بم و خشدار منحصربهفردش، حس بیپناهی و درعینحال ایستادگی در وطن را به شنونده تزریق کند. در واقع، علاج در اینجا نه یک داروی بیرونی، بلکه پیوند دوباره با ریشههایی است که با وجود تمام آسیبها، هنوز توان بخشیدن حیات دوباره را دارند.
قطعه «حسبیالله» چاوشی هم با شعری از مهدی عباسی، فضایی حماسیتر و صریحتر دارد. عباسی در این اثر، با استفاده از مفاهیم اعتقادی و پیوندزدن آنها به مسائل روز، شعری سروده است که تکیهگاهش حق در برابر باطل است.
دلیل اصلی موفقیت این دو اثر، درک درست کاظم بهمنی و مهدی عباسی از جهانبینی محسن چاوشی است. این شاعران توانستند واژگانی را برگزینند که در حنجره چاوشی زنده شوند. وقتی او شعری از بهمنی را میخواند که در آن وطن را مرهم زخمهای عمیق معرفی میکند، این درد را به یک تجربه جمعی تبدیل میکند و وقتی کلام عباسی را فریاد میزند، به مخاطب یادآوری میکند که در میانه جنگها و ناملایمات، تکیهگاهی فراتر از قدرتهای مادی وجود دارد.
این آهنگها ثابت کردند هنر متعهد، هنری است که بتواند نبض زمانه را بگیرد و با استفاده از میراث ادبی (چه کلاسیک و چه نو)، آینهای در برابر دردهای مردم باشد. ترکیب ملودیهای غنی، تنظیمهای هوشمندانه و اشعاری که استخوانبندی محکمی دارند، «علاج» و «حسبیالله» را به آثاری تبدیل کرده که تاریخ انقضا ندارند.
حماسه با شاهنامه
در کنار آثار موسیقایی، در حوزه مداحی و نغمههای آیینی نیز قطعه «بزن که خوب میزنی» با صدای مهدی رسولی، به یکی از جریانسازترین آثار دوران جنگ و مقاومت تبدیل شد. این اثر که حاصل قریحه حماسی علی مقدم است، توانست مرزهای سنتی مداحی را جابهجا کرده و با بهرهگیری از نمادهای ملی و مذهبی، شور عجیبی در میان مردم ایجاد کند.
آنچه شعر علی مقدم را متمایز میکند، جسارت او در استفاده از کهنالگوهای پهلوانی ایران برای توصیف قهرمانان معاصر است. او با بهکاربردن تعابیری چون رستم تهمتن، پلی میان هویت ملی و باورهای اعتقادی زد. مقدم در این شعر، جنگ را نه صرفاً یک رویداد نظامی، بلکه نبردی اساطیری میان حق و باطل ترسیم کرد که در آن مدافعان، ادامهدهندگان راه پهلوانان و شهیدان تاریخ هستند. این زبان حماسی و باصلابت، دقیقاً همان چیزی بود که برای تهییج افکار عمومی و همراه کردن خیابانها لازم بود؛ شعری که از انفعال به دور است و سراسر دعوت به ایستادگی و اقتدار است.
دنیا برای آنها…
در کنار آثار چاوشی و مهدی رسولی، قطعهای که توانست ابعاد اعتقادی و استراتژیک این نبرد را در قالب یک مرثیه حماسی خلاصه کند، نوحه «باید برخاست» با صدای محسن محمدیپناه بود. این اثر با شعری از محمد مروستیزاده، نهتنها یک نوحه مذهبی، بلکه یک مانیفست ایستادگی در برابر نظم جهانی حاکم بر جنگهاست.
نقطه ثقل و اوج این نوحه، در عبارتی است که مروستیزاده با هوشمندی تمام آن را به کار برده است: «دنیا با آنها و مولا با ماست» این مصرع، بهتنهایی تبیینگر دیدگاهی است که جنگ را از یک درگیری فیزیکی به یک نبرد تمامعیار میان مادیگرایی و معنویت تبدیل میکند. این نوحه نشان داد شعر آیینی زمانی که به مسائل روز و سرنوشتساز پیوند میخورد، چقدر میتواند در انسجام ملی و تقویت روحیه مقاومت مؤثر باشد.
مروستیزاده با قلمش و محمدیپناه با نفسش، تصویری از یک جبهه متحد را ساختند که در آن، اگرچه دشمن به ابزارهای دنیوی مجهز است، اما حقانیت و همراهی مولا، پیروزی نهایی را تضمین میکند. این اثر در حافظه جمعی این جنگ، بهعنوان نماد توکل در برابر دشمن باقی خواهد ماند.
خیابان با ما
در فهرست آثار اثرگذار و جریانساز این دوران، نمیتوان از نوحه حماسی «میدان با تو، خیابان با ما» چشمپوشی کرد. این اثر با صدای پرشور حسین طاهری و شعری از حمید رمی، بهسرعت تبدیل به شعار مشترک میان جبهه نبرد و متن جامعه شد. این قطعه توانست با ظرافتی خاص، پیوندی ناگسستنی میان رزمندگان در میدان و مردم برقرار کند.
رمی در این شعر، هوشمندانه دست به یک تقسیم کار استراتژیک میزند. ترجیعبند «میدان با تو، خیابان با ما»، دو ساحت متفاوت اما مکمل را ترسیم میکند، میدان با تو، خطاب به سربازان و فرماندهانی است که در خط مقدم و در میانه آتش و خون، از مرزها و آرمانها دفاع میکنند و خیابان با ما، خطاب به بدنه جامعه و مردمی است که وظیفه پشتیبانی، حفظ امنیت روانی و حضور در صحنههای اجتماعی را بر عهده دارند.
این زبان حماسی به مردم تفهیم کرد که جنگ صرفاً در خاکریزها خلاصه نمیشود، بلکه هر خیابان میتواند سنگری برای حفظ ارزشها و اعلام همبستگی باشد. حمید رمی با این شعر، روح مسئولیتپذیری را در کالبد شهر دمید. راز ماندگاری این نوحه در این جنگ، ازبینبردن فاصله میان نظامی و غیرنظامی بود. این اثر به مخاطب القا کرد که پیروزی در میدان نبرد، بدون حمایت و حضور مقتدرانه در خیابانها ممکن نیست.
«میدان با تو، خیابان با ما» تنها یک نوحه نبود، بلکه میثاقنامهای بود که نشان داد اگرچه جایگاهها متفاوت است، اما هدف یکی است؛ ایستادگی تا آخرین نفس. این قطعه توانست شور مذهبی را با شعور سیاسی و ملی گره بزند و به یکی از ماندگارترین قابهای صوتی این دوران تبدیل شود.
نصرت الهی
قطعه «ابابیل» با صدای امیر کرمانشاهی و شعر نیشدار و باصلابت ناصر دودانگه، یکی از متفاوتترین و ماندگارترین واکنشهای هنر آیینی به تقابلهای نظامی اخیر بود. این نوحه یک رجزخوانی مدرن است که باتکیهبر حافظه تاریخی ملت ایران، غرور ملی و اعتقادی را بازسازی میکند.
ناصر دودانگه در این شعر، دست روی یکی از حساسترین و نمادینترین نقاط تاریخ معاصر و باستانی ایران گذاشته است. او با پیوندزدن به واقعه طبس، دشمن را در موضع ضعف و حقارت قرار میدهد. «تاریخ درس عبرتی شد باز/ اینجا دوباره ما طبس دیدیم»، یادآور این باور است که همان دستی که در صحرای طبس شنها را مأمور کرد، امروز نیز حافظ این خاک است. این نگاه، جنگ را از یک معادله صرفاً تکنولوژیک خارج کرده و به ساحت نصرت الهی میبرد.
«ابابیل» ناصر دودانگه و امیر کرمانشاهی ثابت کرد که شعر و مداحی میتواند به اندازه یک عملیات نظامی، در تقویت روحیه دفاعی یک ملت مؤثر باشد. این قطعه، تصویری مقتدر از ایران ترسیم کرد که در آن دشمن، هر قدر هم مجهز، در برابر اراده الهی و غیرت ایرانی چیزی جز یک مگس روی خاک نخواهد بود.
ایران نقطه مشترک همه ماست
بازخوانی قطعه «ای ایران» توسط محمود کریمی، یکی از هوشمندانهترین اقدامات هنری در میانه نبردهای سنگین اخیر بود. این اثر که ابتدا در کوران جنگ 12 روزه طنینانداز شد، برخلاف بسیاری از قطعات که با فروکش کردن شعلههای جنگ به فراموشی سپرده میشوند، در «جنگ رمضان» نیز به ترجیعبند لبهای مردم تبدیل شد و جانی دوباره گرفت. نکته جالب این اثر، ریشههای هنری آن است.
این قطعه در واقع بازخوانی ترانه ماندگار و مشهوری است که پیشازاین با صدای دلنشین محمد نوری در حافظه جمعی ایرانیان ثبت شده بود. اثری که حاصل همکاری قلم تورج نگهبان و ملودی جاودانه محمد سریر بود. نکته کلیدی و متمایز این اجرا در روح ملی قدرتمندی بود که به مخاطب تزریق میکرد. محمود کریمی با انتخاب این سرود، دست روی نقطه اشتراک تمام ایرانیان گذاشت. او نشان داد در لحظات بحرانی، ایران یگانه ریسمانی است که همه طیفها را به هم پیوند میدهد.
ترکیب حماسه و باور
نقطه پرگار و هسته مرکزی تمام این آثار از فریادهای محسن چاوشی تا رجزهای محمود کریمی و مهدی رسولی یک کلمه است؛ شعر تبیینگر. در این دوره از جنگ، ما شاهد تولد دوباره ادبیاتی بودیم که نه در انزوا، بلکه در قلب حادثه متولد شد. شاعرانی چون کاظم بهمنی، مهدی عباسی، حمید رمی، علی مقدم، محمد مروستیزاده و ناصر دودانگه با درک هوشمندانه از زمانشناسی، توانستند واژگانی را برگزینند که دقیقاً بر لبه نیاز روانی جامعه حرکت میکرد.
مشترکترین ویژگی این اشعار، ترکیب حماسه و باور است. شاعر امروز فهمید که مخاطب دیگر به دنبال مرثیهای برای نشستن و گریستن نیست؛ بلکه تشنه کلامی است که به او عزت و ایستادگی ببخشد.
نکته طلایی این آثار، آشتیدادن مذهب با ملیت است. در گذشته شاید جبههبندیهای کاذبی میان این دو مفهوم وجود داشت، اما در این اشعار، ایران بهعنوان یک حرم و یک هویت غیرقابلخدشه ترسیم شد. بازخوانی اثر تورج نگهبان توسط محمود کریمی یا تکرار نام ایران در نوحه ناصر دودانگه نشان داد شاعران این نسل، وطن را نه یک جغرافیای خشک، بلکه موجودیتی مقدس میبینند که دفاع از آن، ریشه در ایمان دارد.
این شاعران توانستند مفاهیم پیچیده سیاسی و نظامی را به زبان توده مردم ترجمه کنند. اگر این آهنگها و نوحهها، خیابانها را همراه کردند و در حافظهها ماندند، به این دلیل بود که شاعران، نبض مردم را در دست داشتند. این آثار ثابت کردند در جنگها، پیش از آنکه موشکها شلیک شوند، این کلمات هستند که سنگرها را فتح میکنند. شاعران این دوران، با قلمشان خط مقدمی ساختند که هیچ تحریم و تهاجمی توان شکستن آن را نداشت.





