• امروز : سه‌شنبه, ۳۱ شهریور , ۱۴۰۵
  • برابر با : Tuesday - 22 September - 2026
امروز 40

تیتر به‌روزترین اخبار

داستان اتاق درمان یک روانشناس / قسمت اول: زنی که آمده بود ثابت کند مشکلی ندارد تفاوت طراحی و تراش نگین در انگشترهای مدرن طلا؛ راهنمای انتخاب و شناخت سبک‌ها تحقق اقتصاد خلاق با مشارکت همه دستگاه‌ها و شبکه ذی‌نفعان عباس‌نژاد: صنعت پوشاک باید به سمت اقتصاد چرخشی حرکت کند آموزش و پرورش باید مسئله مشترک همه دستگاه‌های استان باشد سرلشکر ایزدی: با موشک‌هایمان ناو هواپیمابر آمریکایی را هدف قرار دادیم «دنت پاپ»؛ یک انتخاب مناسب برای صبحانه و میان‌وعده روزهای مدرسه روز جهانی آلزایمر؛ از شناخت علائم تا تمرین‌های تقویت حافظه همسر سیروس ابراهیم‌زاده: می‌خواهم به خانه‌ام برگردم، برایم دعا کنید/ سیروس ابراهیم‌زاده درگذشت تونلی که ۷ بار بمباران شد، هرگز مسدود نشد سیدافقهی: تکیه بر بیگانگان نمی‌تواند کشوری را مصون کند میراث دفاع مقدس در قالب خودکفایی و توانمندی‌های دفاعی تداوم یافت آیت الله آملی لاریجانی ارتحال آیت الله شبیری زنجانی را تسلیت گفت پیام تسلیت فرمانده کل سپاه به مناسبت رحلت آیت الله شبیری زنجانی (ره) شکار «اوربیتر»بر فراز هرمز، پهپاد اسرائیل چگونه هدف پدافند قرار گرفت؟ کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد احدیان: هم جنگ و هم مذاکره برای ایجاد بازدارندگی است آیت‌الله شبیری زنجانی از استوانه‌های علمی و اخلاقی به شمار می‌رفت وزیر کشور پاکستان وارد ایران شد پزشکیان: افزایش حقوق با تورم خنثی می‌شود وزیر اقتصاد: کالابرگ جدید دهک‌های پایین از دو هفته آینده ارائه می‌شود پیام تسلیت شورای نگهبان به مناسبت ارتحال آیت‌الله شبیری زنجانی وتوی روسیه و چین؛ نشانه‌ای از تشدید قطب‌بندی در شورای امنیت مجلس پای کار بیماران خاص؛ این بار نوبت دولت است مسکن بدون اشتغال به شهرهای خوابگاهی تبدیل می‌شود دیدار وزرای کشور ایران و پاکستان جلالی: حذف یارانه کود شیمیایی، امنیت غذایی را به خطر می‌اندازد گلزاری: ناترازی انرژی را با فرهنگ‌سازی پشت سر می‌گذاریم عراقچی: آمریکا خود را از غل و زنجیر اسرائیل رها کند مرزهای ایران و پاکستان شبانه‌روزی می‌شود فعالیت غیرقانونی مؤسسه وابسته به سفارت فرانسه متوقف شد بحرینی: اقدامات آمریکا و اسرائیل مصداق «جنایت علیه بشریت» است بسیج: حضور مردم در خیابان‌ها موجب تقویت روحیه رزمندگان شده است سپاه: دفاع مقدس؛ مکتب راهبردی تولید قدرت ملی و وحدت بود بقایی: دولت آمریکا برای مخفی کردن حقیقت تلاش می‌کند پزشکیان: ایران و پاکستان می‌توانند نیازهای خود را تأمین کنند تاکید دولت چهاردهم بر مقررات‌زدایی از کسب و کارها مراسم روز ملی ارمنستان عراقچی برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل وارد نیویورک شد مهلت ثبت نام بیمه درمان تکمیلی صندوق اعتباری هنر تمدید شد خودروهای بی‌خریدار دست به دامن اخبار تکراری «آغ‌باش» به ترکیه می‌رود حیوانات خانگی ناقل میکروب‌های مقاوم به آنتی‌بیوتیک هستند انباشت و دفن پسماندها موجب ورود حیوانات وحشی به شهر شده است از ادعای «بهترین مؤسسه مشاوره کنکور» تا سند واقعی؛ خانواده‌ها چه چیزی را بررسی کنند؟ «زنده‌شور»؛ رقص فلوت در ضیافت مرگ و عدالت مستندی از فرهاد ورهرام در سینماتک موزه هنرهای معاصر تهران توفیق حیدری: نمی‌خواستم «تورگی» ترحم برانگیز باشد سیروس ابراهیم‌زاده درگذشت آیا فیشیال برای صورت ضرر دارد؟ بررسی فواید و عوارض فیشیال پوست

0

داستان اتاق درمان یک روانشناس / قسمت اول: زنی که آمده بود ثابت کند مشکلی ندارد

  • کد خبر : 124836
  • 31 شهریور 1405 - 4:02
داستان اتاق درمان یک روانشناس / قسمت اول: زنی که آمده بود ثابت کند مشکلی ندارد

باران آرامی می بارید. نه آن باران هایی که شهر را غافلگیر می کنند و آدم ها را مجبور می کنند دنبال سرپناه بگردند؛ بارانی آرام و پیوسته، شبیه صدایی که مدت هاست در پس زمینه زندگی شنیده می شود و دیگر کسی به آن توجه نمی کند.

رکنا: چراغ های خیابان یکی یکی روشن شده بودند و انعکاس شان روی آسفالت خیس، شهر را کمی مهربان تر نشان می داد. دکتر نادری از پشت پنجره اتاقش به رفت و آمدها نگاه می کرد. همیشه برایش عجیب بود که چطور هر کسی که از کنار پنجره رد می شود، داستانی دارد که هیچکسی از آن خبر ندارد.

مردی که با تلفن حرف می زد و لبخند می زد، شاید چند دقیقه قبل از خانه ای بیرون آمده بود که در آن کسی دیگر با او حرف نمی زد. زنی که دست کودکش را گرفته بود، شاید تمام روز را تلاش کرده بود وانمود کند خسته نیست.

پسر جوانی که هدفون گذاشته بود و بی تفاوت راه می رفت، شاید شب قبل تا صبح با فکرهای خودش جنگیده بود. آدم ها بیشتر از آنچه نشان می دهند، حمل می کنند.

صدای در، نگاه دکتر را از پنجره جدا کرد.
منشی سرش را داخل آورد.

دکتر، یک نفر آمده. وقت قبلی ندارد.
دکتر نگاهی به ساعت انداخت. آخرین جلسه تمام شده بود و معمولاً در چنین ساعتی بیمار جدیدی نمی پذیرفت، اما منشی هنوز ایستاده بود.
گفت اگر شما قبول نکنید هم اشکالی ندارد.
دکتر لبخند کوچکی زد.
این جمله معمولاً یعنی خیلی هم اشکال دارد.
منشی لبخند زد.
اسمش سارا امینی است. گفت فقط می خواهد چند دقیقه صحبت کند.
مشکلش چیست؟
منشی مکث کرد.

گفت مشکلی ندارد.

دکتر سرش را بالا آورد. این جمله را زیاد شنیده بود. گاهی وقتی کسی می گفت : مشکلی ندارم، منظورش این بود که مشکلش آنقدر قدیمی شده که دیگر نمی داند اسمش چیست.
بفرستید داخل.
زن با فاصله چند ثانیه وارد شد. اولین چیزی که توجه دکتر نادری را جلب کرد، آرامش بیش از اندازه او بود.

افراد آرام زیادی دیده بود، اما آرامش بعضی ها طبیعی نیست؛ شبیه دیواری است که خیلی محکم ساخته شده تا چیزی پشت آن دیده نشود.

سارا زنی حدود چهل ساله بود. لباسی ساده اما بسیار مرتب پوشیده بود. موهایش دقیق جمع شده بود و چهره اش نشان می داد برای ظاهرش اهمیت زیادی قائل است. نه از آن جهت که بخواهد جلب توجه کند. بیشتر شبیه کسی که نمی خواهد هیچ نشانه ای از آشفتگی در او پیدا شود. نشست. صاف. دست هایش را روی کیفش گذاشت.

دکتر گفت:

خوش آمدید. چه چیزی باعث شد امروز به اینجا بیایید؟
زن لبخند زد.
راستش آمدم که به همسرم ثابت کنم اشتباه می کند.

درباره چه چیزی؟
درباره اینکه فکر می کند من مشکل دارم.

دکتر کمی مکث کرد.
و شما فکر می کنید مشکل ندارید؟
مطمئنم.
جوابش سریع بود. خیلی سریع.
چه مشکلی فکر می کند دارید؟
سارا نفس کوتاهی کشید.
می گوید من سرد شده ام.
یعنی چه؟
یعنی می گوید هیچ چیزی روی من اثر نمی گذارد.
شما موافق نیستید؟
زن لبخند زد.
نه. من فقط یاد گرفته ام خودم را کنترل کنم.
دکتر پرسید:
کنترل کردن احساسات با نداشتن احساس فرق دارد. شما کدام را تجربه می کنید؟
سارا چند لحظه سکوت کرد.
بعد گفت:
من آدم منطقی هستم.
این بار دکتر چیزی نپرسید.
چون می دانست گاهی بعضی ها پاسخ سوال را نمی دهند؛ یک تعریف از خودشان ارائه می کنند.
همسرتان چه زمانی متوجه این موضوع شد؟
سارا نگاهش را به پنجره برد.
بعد از فوت مادرش.
چه اتفاقی افتاد؟
انتظار داشت من بیشتر ناراحت شوم.
نشدید؟
ناراحت شدم.
اما گریه نکردید؟
زن نگاهش را برگرداند.
نه.
چرا؟
شانه بالا انداخت.
چون گریه کردن چیزی را عوض نمی کند.
جمله ساده بود اما دکتر نادری حس کرد این جمله برای سارا فقط یک نظر نیست. یک قانون زندگی است.
پرسید:
این جمله را از کسی شنیده بودید؟
سارا برای لحظه ای مکث کرد.
شاید.
از چه کسی؟
زن لبخند زد.
دکتر، فکر نمی کنم این موضوع مهم باشد. من برای صحبت درباره کودکی ام نیامده ام.
دکتر آرام گفت:
گاهی افراد برای چیزی می آیند که فکر می کنند موضوع اصلی است، اما در مسیر متوجه می شوند موضوع اصلی جای دیگری بوده.
سارا کیفش را کمی جابجا کرد.
من فقط می خواهم همسرم بفهمد من بیمار نیستم.
من نگفتم بیمار هستید.
اما معمولاً افراد وقتی به روانشناس می روند…
مکث کرد.
دکتر ادامه نداد. او می دانست بعضی جمله ها وقتی نیمه کاره می مانند، چیزهای بیشتری می گویند.
چند دقیقه درباره زندگی روزمره اش صحبت کردند. سارا مدیر یک مجموعه کوچک بود. برنامه زندگی اش دقیق بود. صبح ها زود بیدار می شد، کارهایش را طبق فهرست انجام می داد و از بی نظمی متنفر بود.
گفت:
من همیشه مسئولیت پذیر بودم.
همیشه؟
بله.
حتی وقتی خسته اید؟
سارا لبخند زد.
خستگی دلیل خوبی برای انجام ندادن کارها نیست.
پس وقتی خسته می شوید چه کار می کنید؟
ادامه می دهم.
وقتی ناراحت می شوید؟
ادامه می دهم.
وقتی می ترسید؟
سارا خواست جواب بدهد، اما چند ثانیه طول کشید.
بعد گفت:
معمولاً نمی ترسم.
دکتر فقط سر تکان داد اما در ذهنش یک سوال شکل گرفته بود. چند بار باید یک احساس را انکار کرد تا فرد واقعاً باور کند وجود ندارد؟
نزدیک پایان جلسه، دکتر گفت:
امروز قرار نیست تشخیص بدهیم شما مشکل دارید یا نه.
سارا کمی آرام تر شد.
خوب است.
فقط می خواهم یک سوال از شما بپرسم.
بفرمایید.
اگر فردی را ببینید که هیچوقت گریه نمی کند، فکر می کنید چه حسی درباره او دارید؟
سارا فکر کرد.
شاید فکر کنم خیلی قوی است.
و اگر بفهمید او از کودکی یاد گرفته گریه نکند؟
سارا جواب نداد. چشم هایش برای لحظه ای تغییر کرد. یک تغییر کوچک اما واقعی. دکتر ادامه نداد.
جلسه درمان گاهی با یک جواب جلو نمی رود؛ با یک سوال شروع می شود.
سارا هنگام رفتن گفت:
فکر نمی کنم دوباره بیایم.
دکتر لبخند زد.
انتخاب شماست.
زن دستگیره در را گرفت. اما قبل از خروج ایستاد.
دکتر…
بله؟
چند ثانیه سکوت کرد. انگار جمله ای پشت درهای زیادی گیر کرده بود.
شما فکر می کنید آدم می تواند یک روز بفهمد واقعاً چه احساسی دارد؟
دکتر نگاهش کرد.
فکر می کنم بعضی ها تمام عمرشان احساسات شان را گم نمی کنند؛ فقط جایی امن برای پیدا کردن شان نداشته اند.
سارا چیزی نگفت. رفت. چند دقیقه بعد، دکتر به صندلی روبرویش نگاه کرد.روی میز کنار صندلی، یک دستمال کاغذی سفید افتاده بود. نو و استفاده نشده اما عجیب این بود که سارا هنگام خروج متوجه نشده بود آن را از کیفش بیرون آورده.

دکتر دستمال را برداشت و برای اولین بار فکر کرد شاید این زن برای ثابت کردن اینکه مشکلی ندارد، نیامده بود. شاید آمده بود بفهمد چرا سال هاست حتی اجازه نداده کسی بفهمد چه دردی دارد.

ادامه دارد …

لینک کوتاه : https://beroozha.com/?p=124836

اشتراک نظرات:

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه‌ها
  • دیدگاه های ارسال شده شما، پس از بررسی توسط تیم به‌روزها منتشر خواهد شد.
  • پیام‌هایی که حاوی توهین، افترا و یا خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشد منتشر نخواهد شد.
  • لازم به یادآوری است که آی‌پی شخص نظر دهنده ثبت می‌شود و کلیه مسئولیت‌های حقوقی نظرات بر عهده شخص نظر بوده و قابل پیگیری قضایی می‌باشد که در صورت هر گونه شکایت مسئولیت بر عهده شخص نظر دهنده خواهد بود.
  • لطفا از تایپ فینگلیش بپرهیزید. در غیر اینصورت دیدگاه شما منتشر نخواهد شد.