به گزارش خبرآنلاین به نقل از روابط عمومی خانه سینما، اولین جلسه شورای صنفی نمایش در سال ۱۴۰۵ روز یکشنبه ۲۳ فروردین به میزبانی روحالله حسینی معاون ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی با حضور مجتبی بهزادیان (مدیرکل اداره نظارت و ارزشیابی)، مهدی کرمپور (دبیر شورای صنفی نمایش و نماینده شورای عالی تهیهکنندگان)، محمدرضا صابری و هادی اسماعیلی (نمایندگان انجمن سینماداران)، اصغر نعیمی (نماینده کانون کارگردانان) و فاطمه امیرآبادی (نماینده سامانه سمفا) در محل سازمان سینمایی برگزار شد.
در این جلسه مصوب شد با هدف تمرکززدایی از تهران و همچنین توجه به بخش خصوصی، پردیس سینمای سیتیسنتر اصفهان با توجه به بررسی آمار فروش و دارا بودن استاندارهای لازم به عنوان دومین سرگروه جایگزین پردیس سینمای چارسو شود.
همچنین با هدف اکران بهتر فیلمها و جلوگیری از متضررشدن صاحبان آثار و فیلمسوزی، تعداد سرگروههای سینمایی از ۸ سرگروه به ۷ سرگروه کاهش پیدا کرد و برای اولین بار فیلمهای کودکانونوجوانان صاحب یک سرگروه مشخص شد و سینما فرهنگ تهران به عنوان سرگروه رزرو برای اکران و نمایش فیلمهای کودکانونوجوانان انتخاب شد.
همچنین مصوب شد، فیلم سینمایی «تاکسیدرمی» با سرگروهی پردیس سینمایی آزادی و با پخش بهمن سبز از تاریخ دوم اردیبهشت ۱۴۰۵ اکران شود.
«تاکسیدرمی» (۱۴۰۳) براساس فیلمنامهای از محمد پایدار و محسن ملکی، به کارگردانی محمد پایدار و تهیهکنندگی محمدجواد موحد (محصول باشگاه فیلم سوره) نخستین بار در چهلوسومین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. مجید صالحی، حسن معجونی، هادی کاظمی و آناهیتا درگاهی در این فیلم به ایفای نقش پرداختهاند. «تاکسیدرمی» روایتی از برادر ناتنی محمدرضا پهلوی (عبدالرضا پهلوی) است که در سال ۱۳۵۷ برای شکار گوزن زرد ایرانی به جنگلهای شمال میرود.
به نقل از روزنامه «هفت صبح» در مطلبی با عنوان «داستان شاهزاده شکارچی و همسر پرحرفش»:
«عبدالرضا پهلوی فرزند بزرگ عصمت دولتشاهی از رضاشاه بود و پنج سال از محمدرضا و اشرف، برادر و خواهرناتنیاش کوچکتر بود و هفت سال هم از شمس….
اسکندر فیروز، بنیانگذار سازمان حفاظت محیط زیست در کتاب خاطراتش یک تماس تلفنی را در سال ۱۳۳۵ سرنوشتساز نامیده است: دوستم منوچهر ریاحی روزی به من تلفن کرد و گفت شاهپور عبدالرضا علاقهمند است سازمانی به نام کانون شکار ایجاد شود تا شکار جانوران در فصلهای غیرمجاز تحت کنترل قرار گیرد. شاهپور درخواست کرده بود ریاحی دبیرکل کانون شود و اظهار علاقه کرده بود که من هم در گرداندن کانون همکاری داشته باشم. ریاحی توضیح داد که کانون باید یک ارگان دولتی مستقل باشد و نه یک دستگاه خصوصی.
این کانون شکار بعدها به سازمان محیط زیست بدل شد. هرچند در همان سازمان هم عبدالرضا پهلوی به والاحضرت شکار مشهور شده بود… به هرحال این علاقه عبدالرضا به شکار به شکل متناقضی موجب شد تا گونههای گوزن زرد، مارال و یوزپلنگ مورد حفاظت قرار گیرند و دست شکارچیهای متفرقه از آنها کوتاه شود. مثلا پس از آن که گوزن زرد در منطقه دز و کرخه پیدا شد،کانون شکار این منطقه را حفاظتشده اعلام کرد.
در دهه ۴۰ چند راس گوزن زرد زندهگیری شد. شاهپور عبدالرضا ۵۵ هکتار از زمینهای خود در دشت ناز را برای حفاظت و تکثیر این گونه به خلف کانون شکار (یعنی سازمان شکاربانی و نظارت بر صید و بعدتر سازمان حفاظت محیط زیست) واگذار کرد…
به تدریج در دهه ۵۰ رابطه عبدالرضا و اسکندر فیروز تیره شد و فیروز به سمت مراوده بیشتر با فرح حرکت کرد و عبدالرضا را دور زد. او با نفوذ روی فرح توانست زمینهای پارک پردیسان را از دسترس بساز و بفروشها و معماران شهرساز دور کند و به سازمان محیط زیست اختصاص دهد که خود داستانی جداگانه دارد.
عبدالرضا در سال ۱۳۵۷ ایران را ترک کرد و در سال ۱۳۸۳ درگذشت.
دهها شکار تاکسیدرمی شده که پس از انقلاب از خانه او جمعآوری شد در موزه حیاتوحش در دارآباد به نمایش درآمد.»
۲۴۲۲۴۳