یادداشت مهمان_حجت الاسلام محمدرضا نوری کوهبنانی، پژوهشگر بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی: وقتی امام حسین علیهالسلام تصمیم گرفت از مدینه خارج شود و سپس از مکه به سوی عراق حرکت کند، برخی از نزدیکان و دلسوزان، از سر خیرخواهی، به ایشان پیشنهاد کردند که زنان و کودکان را همراه نبرد. این پیشنهاد از نگاه عادی و محاسبات معمول، پیشنهادی قابل فهم بود؛ زیرا حرکت به سوی سرزمینی ناآرام، با وجود تهدید حکومت اموی، برای خانواده خطرناک مینمود، اما همه ابعاد مأموریت الهی امام را درک نمیکردند.
در برخی منابع شیعی نقل شده است که امام حسین علیهالسلام در پاسخ به چراییِ همراه بردن زنان و کودکان فرمودند: «إِنَّ اللهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاهُنَّ سَبَایَا» > خدا خواسته است آنان را اسیر ببیند. این عبارت اگر درست فهم نشود، ممکن است به معنایی نادرست تفسیر شود؛ گویی خداوند خواهان رنج و اسارت بندگان پاک خویش بوده است. اما در منطق دینی، «خواست الهی» در اینگونه موارد به معنای رضایت به ظلمِ ظالمان نیست.
باید میان دو نوع اراده الهی فرق گذاشت:
الف) اراده تشریعی
یعنی آنچه خداوند به آن امر میکند و از آن خشنود است؛ مانند عدالت، توحید، کرامت انسان، وفاداری و پرهیز از ظلم.
از این جهت، خداوند هرگز به ظلم یزید، قتل امام حسین علیهالسلام، اسارت اهلبیت و جنایت بنیامیه راضی نبود.
ب) اراده تکوینی
یعنی خداوند در نظام عالم اجازه میدهد انسانها با اختیار خود عمل کنند و حوادث در مسیر علتها و انتخابها رخ دهد. در همین بستر، گاهی خداوند از دلِ رنج اولیای خود، حقیقتی بزرگ را آشکار میسازد.
پس معنای دقیق جمله این است که خداوند در طرح حکیمانه خود چنین مقدر کرده است که پس از شهادت امام، اهلبیت او با تحمل اسارت، پیام خون شهیدان را به گوش امت برسانند و پرده از چهره حکومت اموی بردارند. بنابراین، اسارت اهلبیت نه هدف ظالمانه خدا، بلکه بخش دوم رسالت عاشورا بود؛ بخشی که اگر رخ نمیداد، کربلا ممکن بود در بیابان دفن شود و دستگاه تبلیغاتی بنیامیه آن را تحریف کند.
چرا همراهی زنان و کودکان ضروری بود؟
اگر امام حسین علیهالسلام تنها با مردان جنگاور حرکت میکرد و همه در کربلا به شهادت میرسیدند، حکومت اموی میتوانست روایت حادثه را بهدلخواه خود بسازد. دستگاه یزید بهسرعت میکوشید قیام امام را شورشی سیاسی، خروج بر حکومت، یا فتنهای قبیلهای معرفی کند.
اما حضور زنان و کودکان، بهویژه حضرت زینب سلاماللهعلیها و امام سجاد علیهالسلام، این امکان را از حکومت گرفت. آنان پس از شهادت امام، به شاهدان زنده کربلا تبدیل شدند؛ شاهدانی که نه با شمشیر، بلکه با بیان، صبر، خطبه، اشک، استدلال و افشاگری جنگیدند.
به تعبیر دقیقتر، عاشورا دو فصل داشت:
– فصل نخست: شهادت در کربلا به رهبری امام حسین علیهالسلام.
– فصل دوم: پیامرسانی پس از کربلا به رهبری امام سجاد علیهالسلام و حضرت زینب سلاماللهعلیها.
اگر فصل نخست خون بود، فصل دوم زبان بود.
اگر کربلا میدان جهاد با شمشیر بود، کوفه و شام میدان جهاد با کلمه بود.
اگر حسین علیهالسلام حقیقت را با شهادت تثبیت کرد، زینب سلاماللهعلیها و امام سجاد علیهالسلام آن حقیقت را از خطر تحریف نجات دادند.
جایگاه حضرت زینب سلاماللهعلیها و امام سجاد در نهضت عاشورا
حضرت زینب کبری سلاماللهعلیها تنها یک زن داغدیده در کاروان اسیران نبود؛ او ادامهدهنده خط امامت، مفسر خون شهیدان و نگهبان روایت کربلا بود.
او دختر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها بود؛ در خانه وحی، شجاعت، بلاغت و معرفت پرورش یافته بود. خطبههای او در کوفه و شام نشان میدهد که با زنی معمولی مواجه نیستیم، بلکه با شخصیتی آشنا به قرآن، تاریخ نبوت، سیاست زمانه، روانشناسی جامعه و زبان بیدارگر وحی روبهرو هستیم.
در کوفه، هنگامی که مردم گریه میکردند، حضرت زینب سلاماللهعلیها آنان را فقط به عاطفه دعوت نکرد؛ بلکه آنان را به محاکمه اخلاقی و تاریخی کشید. مضمون خطبه او چنین بود: ای مردم کوفه! آیا گریه میکنید؟ اشکتان خشک مباد! شما همانند زنی هستید که رشته خود را پس از استواری از هم میگسست. شما پیمان بستید، نامه نوشتید، دعوت کردید، سپس شمشیر بر فرزند پیامبر کشیدید.
حضرت زینب سلاماللهعلیها وجدان خفته مردم کوفه را بیدار کرد، او نگذاشت مردم کوفه صرفاً با گریه، خود را تبرئه کنند. گریه بدون شناخت و مسئولیت، ممکن بود به پوششی برای فرار از حقیقت تبدیل شود. حضرت زینب سلاماللهعلیها گریه آنان را به پرسش تبدیل کرد: شما برای چه گریه میکنید؟ بر کشتهای که خود زمینه قتلش را فراهم کردید؟
خطبه حضرت زینب سلاماللهعلیها در مجلس یزید اوج رسالت او در شام و در مجلس یزید آشکار شد. شام سالها تحت تبلیغات اموی بود. بسیاری از مردم شام، اهلبیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را درست نمیشناختند. حکومت معاویه در طول سالها کوشیده بود تصویری وارونه از خاندان علی علیهالسلام بسازد.
یزید میخواست اسیران کربلا را نشانه پیروزی خود معرفی کند؛ اما حضرت زینب سلاماللهعلیها مجلس پیروزی را به دادگاه محکومیت یزید تبدیل کرد، از مشهورترین فرازهای خطبه منسوب به ایشان در مجلس یزید این عبارت است: «فَکِدْ کَیْدَکَ، وَاسْعَ سَعْیَکَ، وَنَاصِبْ جُهْدَکَ، فَوَاللهِ لَا تَمْحُو ذِکْرَنَا، وَلَا تُمِیتُ وَحْیَنَا» هر نیرنگی داری به کار بند، هر تلاشی میتوانی بکن، اما به خدا سوگند نه میتوانی یاد ما را محو کنی و نه وحی ما را بمیرانی. این جمله، اگرچه در قالب خطابه است، اما در حقیقت یک پیشبینی تاریخی نیز هست. بنیامیه با همه قدرت نظامی و تبلیغاتی خود نتوانستند نام حسین علیهالسلام را محو کنند؛ بلکه عاشورا به یکی از زندهترین و اثرگذارترین حوادث تاریخ اسلام تبدیل شد.
حضرت زینب سلاماللهعلیها در آن خطبه، چند کار بزرگ انجام داد. پیروزی ظاهری یزید را بیاعتبار کرد؛ اسارت اهلبیت را نشانه شکست معنوی ندانست؛ یزید را وارث جاهلیت و دشمن حقیقت نبوی معرفی کرد؛ حادثه کربلا را در امتداد رسالت پیامبر صلیاللهعلیهوآله تفسیر کرد؛ به مردم فهماند که کشتهشدگان کربلا شورشیان گمنام نبودند، بلکه فرزندان پیامبر بودند.
نقش امام سجاد علیهالسلام در افشای حقیقت
امام زینالعابدین علیهالسلام در کربلا به حکمت الهی بیمار بود و در جنگ شرکت نکرد؛ همین بیماری سبب شد نسل امامت باقی بماند و پیام عاشورا پس از شهادت امام حسین علیهالسلام استمرار پیدا کند. پس از عاشورا، ایشان در کوفه و شام با سخنان خود، چهره واقعی حادثه را آشکار کرد. یکی از مهمترین مواضع ایشان، خطبه در مسجد شام بود.
امام سجاد علیهالسلام پس از اصرار، بر منبر رفت و خود را معرفی کرد. مضمون خطبه ایشان چنین است: «ای مردم! هر کس مرا میشناسد که میشناسد، و هر کس نمیشناسد، من خود را معرفی میکنم. من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند کسی هستم که زکات را با ردای خود حمل میکرد، من فرزند بهترین کسی هستم که طواف و سعی کرد، من فرزند محمد مصطفی هستم، من فرزند علی مرتضی هستم، من فرزند فاطمه زهرا هستم، من فرزند کسی هستم که او را در کربلا با لب تشنه شهید کردند.»
این خطبه ضربهای سخت بر تبلیغات اموی بود؛ زیرا مردم شام ناگهان فهمیدند کسانی که به عنوان اسیر خارجی و شورشی وارد شهر شدهاند، خاندان پیامبرند.
یزید که خطر را احساس کرد، دستور داد مؤذن اذان بگوید تا سخن امام قطع شود. اما امام سجاد علیهالسلام حتی از اذان نیز برای افشاگری استفاده کرد. وقتی مؤذن گفت: «أشهد أن محمداً رسول الله»، امام رو به یزید کرد و فرمود: «ای یزید! این محمد جدّ من است یا جدّ تو؟ اگر بگویی جدّ توست، دروغ گفتهای؛ و اگر بگویی جدّ من است، پس چرا فرزندان او را کشتی و خاندانش را اسیر کردی؟ این سخن، تمام مشروعیت ادعایی یزید را فرو ریخت. حکومت اموی خود را حکومت اسلامی مینامید، اما امام نشان داد که در برابر خاندان پیامبر ایستاده است.
نقش اسارت در شکستن دستگاه تبلیغاتی بنیامیه
بنیامیه تنها با شمشیر حکومت نمیکردند؛ آنان با تبلیغات، تحریف و جعل روایت نیز قدرت خود را حفظ میکردند. معاویه سالها کوشیده بود در شام، ذهن مردم را علیه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و خاندان او شکل دهد. در چنین فضایی، اگر کربلا فقط در میدان جنگ پایان مییافت، امکان تحریف بسیار زیاد بود.
اما کاروان اسرا، حقیقت را شهر به شهر برد:
– از کربلا به کوفه؛
– از کوفه به شام؛
– از شام به مدینه.
هر منزلگاه، به رسانهای برای عاشورا تبدیل شد. هر نگاه مردم به کودکان داغدیده، هر خطبه حضرت زینب سلاماللهعلیها، هر سخن امام سجاد علیهالسلام و هر پرسش درباره هویت اسیران، پردهای از دروغ اموی را کنار زد.
در کوفه، مردم دریافتند که مهمانان دعوتشده خود را تنها گذاشتهاند. در شام، مردم فهمیدند که حکومت، خاندان پیامبر را به اسارت آورده است. در مدینه، بازگشت اهلبیت موجی از اندوه و اعتراض ایجاد کرد. به همین دلیل است که بسیاری از تحلیلگران شیعه گفتهاند اگر خون امام حسین علیهالسلام اسلام را زنده کرد، پیام حضرت زینب سلاماللهعلیها و امام سجاد علیهالسلام نگذاشت آن خون تحریف شود.
تغییر افکار عمومی نسبت به یزید
یزید در ظاهر پیروز شد، اما از نظر اخلاقی و تاریخی شکست خورد. او نتوانست کربلا را به عنوان یک اقدام مشروع حکومتی جا بیندازد. حتی در منابع اهلسنت نیز بسیاری از عالمان، رفتار یزید را نکوهش کردهاند یا دستکم از دفاع از او پرهیز داشتهاند.
بنیامیه میخواستند با کشتن حسین علیهالسلام، صدای اعتراض را خاموش کنند؛ اما نتیجه برعکس شد. نام حسین علیهالسلام به معیار عدالتخواهی، آزادگی، وفاداری و ایستادگی در برابر انحراف تبدیل شد.
از نگاه شیعی، امام حسین علیهالسلام فقط یک رهبر سیاسی نبود؛ او امام معصوم و حجت خدا بود. بنابراین حرکت او را نمیتوان تنها با محاسبات عادی سیاسی سنجید. امام وظیفه داشت حقیقت دین را در برابر تحریف آشکار کند.
یزید تنها یک حاکم فاسق شخصی نبود؛ مسئله اصلی این بود که خلافت اسلامی به سلطنت موروثی و ابزار قدرتطلبی تبدیل شده بود. اگر امام حسین علیهالسلام با یزید بیعت میکرد، این بیعت میتوانست به معنای تأیید دینی چنین انحرافی تلقی شود.
از همین رو امام فرمود: «مِثْلِی لَا یُبَایِعُ مِثْلَهُ» کسی مانند من با کسی مانند او بیعت نمیکند. این جمله نشان میدهد که مسئله شخصی نبود؛ مسئله تقابل دو منطق بود:منطق امامت و هدایت؛ ومنطق سلطنت و تحریف.
در چنین وضعی، شهادت امام حسین علیهالسلام حقیقت را تثبیت کرد و اسارت اهلبیت آن حقیقت را منتشر ساخت. شهادت، سند مظلومیت و حقانیت بود؛ اسارت، رسانه آن سند.کربلا اگر فقط جنگی کوتاه در یک بیابان بود، ممکن بود در میان صدها حادثه تاریخی گم شود. اما اهلبیت امام حسین علیهالسلام، کربلا را از یک واقعه نظامی به یک پیام جاودانه تبدیل کردند.
زینب سلاماللهعلیها در کربلا فقط مصیبت ندید؛ او مصیبت را معنا کرد. امام سجاد علیهالسلام فقط اسیر نبود؛ او اسارت را به منبر حقیقت تبدیل کرد. کودکان فقط رنج نکشیدند؛ رنج آنان وجدان جامعه را بیدار کرد. در منطق عاشورا، اشک با معرفت پیوند دارد، مصیبت با پیام، و مظلومیت با مسئولیت. اهلبیت نگذاشتند حادثه در سطح عاطفه باقی بماند. آنان گریه را به بیداری، داغ را به آگاهی و اسارت را به افشاگری تبدیل کردند.
بنابراین همراهی زنان و کودکان با امام حسین علیهالسلام تصمیمی عاطفی یا اتفاقی نبود؛ بخشی از حکمت بزرگ نهضت عاشورا بود. کسانی که از امام میخواستند خانواده را همراه نبرد، خطر ظاهری را میدیدند، اما همه ابعاد رسالت عاشورا را درک نمیکردند.
امام حسین علیهالسلام با شهادت خود، حقیقت اسلام را از تحریف حکومت اموی جدا کرد؛ و اهلبیت او، بهویژه حضرت زینب کبری سلاماللهعلیها و امام سجاد علیهالسلام، با خطبهها، صبر و روشنگری خود، نگذاشتند آن شهادت در سکوت دفن شود یا به دست دشمن تحریف گردد.
از این رو میتوان گفت کربلا با خون حسین علیهالسلام آغاز شد، اما با زبان زینب سلاماللهعلیها و امام سجاد علیهالسلام جهانی شد. شمشیر دشمن بدنها را پاره کرد، اما خطبههای اهلبیت پردههای دروغ را درید. بنیامیه در میدان، پیکرها را اسیر کرد؛ اما در تاریخ، خود به محکومیت ابدی گرفتار شد.
















