به گزارش خبرآنلاین از پایگاه اطلاعرسانی دولت، متن یادداشت احمد میدری به شرح زیر است:
« گروهی از همکارانم به زیارت خانواده شهید امیرمحمد نظری رفتند. امیرمحمد نظری جوان هفده ساله ای بود که در هنرستان فنی هفتم تیر در منطقه شرق تهران درس می خواند. همکارانم با انجمن پلیمر به دیدار پدر و مادر شهید رفتند. آشنائی و ارتباط ما با این مدرسه و دانش آموزانش در یک طرح شکل گرفت، وزارت کار با همکاری صاحبان کسب و کار سعی دارد که هنرستان ها را به مراکز آموزش فنی و حرفه ای و انجمن های صنعتی مانند انجمن پلیمر پیوند دهد، طرحی که همنوا نام دارد.
همکارانم نقل می کردند که پدر آرام میگریست و مادر امیرمحمد از دیدار آخرش سخن می گفت:
«ساعت چهار صبح به خانه آمد و گفت که پهبادها دارند ایست بازرسیها را میزنند به ما هم گفته اند که جابجا بشوید، شاید امروز ایست و بازرسی ما را بزنند و شهید بشوم، گفتم نگو این چه حرفی است می زنی. روز قبلش به سلمانی رفته بود. همه اش از شهادت صحبت می کرد. دیروز می گفت اگر زنده ماندم با چند تا از همکلاسی هایم باید صحبت کنم آنها اشتباه کردند آنها دشمن را نمی شناسند، ازهمکلاسی هایی می گفت که در تظاهرات دی ماه شرکت کرده بودند»
امیرمحمد دوست داشت پس از بازگشایی با همکلاسیهایش صحبت کند و از شکاف میان خودش و آنها جلوگیری کند.
خیال میکردم فقط نسل ما بود که از یک طرف در هفده سالگی در جنگ شرکت کرده بود و آرزوی اتحاد از طریق گفتوگو با مخالف را داشته و دارد. نسل ما همواره پس از انقلاب در آرزوی بازگشت به دوره یکدلی و اتحاد سال 57 است. انقلابی که همه دست در دست هم داشتند اما پس از آن از هم جدا شدند. از هم جدا شدیم یا جدامان کردند و ما برای اتحاد دوباره تلاش کردیم، تلاش برای پرکردن شکاف های سیاسی و اجتماعی، شکاف میان همکلاسی ها، بچه های کوچه، و بعدها میان جناح های سیاسی. شکافی که دل همه را به درد آورد. نسل ما همچنان در آروزی برادری و اتحاد است.
اما امیرمحمد به یادمان آورد که این آرمان همچنان زنده است و مختص نسل مانیست. آرمان اتحاد و استقلال همچنان در دل نسل امیرمحمدها شعله ور است.»




