پژوهشگران میخواستند بدانند آیا اختلالات اضطرابی مختلف، الگوی مغزی مشترکی دارند یا هر اختلال با تغییرات متفاوتی در مغز همراه است.
به گزارش میگنا رسانه سلامت روان ایران اختلالات اضطرابی از مشکلات شایع سلامت روان هستند. افرادی که به این اختلالات مبتلا هستند، معمولاً ترس و نگرانی زیادی تجربه میکنند و از موقعیتهایی که برایشان اضطرابآور است، دوری میکنند. اضطراب اجتماعی، اختلال پانیک، آگورافوبیا و فوبیای اختصاصی از جمله این اختلالات هستند. اگرچه نشانههای آنها با یکدیگر تفاوت دارد، همه آنها با حساسیت زیاد نسبت به خطر و تهدید ارتباط دارند.
پژوهشهای قبلی نشان دادهاند که چند بخش مغز در ایجاد و کنترل اضطراب نقش دارند. یکی از این بخشها «آمیگدال» است که در تشخیص خطر و شکلگیری احساس ترس نقش مهمی دارد. بخش دیگر «اینسولا» است که به ما کمک میکند تغییرات درونی بدن، مانند تپش قلب، تنگی نفس، تعریق و تنش عضلانی را احساس و تفسیر کنیم. ارتباط میان این بخشها میتواند بر شدت واکنش فرد به موقعیتهای اضطرابآور تأثیر بگذارد.
در این پژوهش، اطلاعات مغزی ۵۴۴ نفر بررسی شد. از این تعداد، ۴۳۹ نفر به یکی از اختلالات اضطرابی مبتلا بودند و ۱۰۵ نفر نیز در گروه سالم قرار داشتند. گروه بیماران شامل افراد مبتلا به اختلال پانیک یا آگورافوبیا، اضطراب اجتماعی و فوبیای اختصاصی بود.
برای بررسی مغز شرکتکنندگان از روش تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی یا fMRI استفاده شد. تصویربرداری در حالت استراحت انجام گرفت؛ یعنی افراد هنگام اسکن فعالیت خاصی انجام نمیدادند. این روش به پژوهشگران اجازه میدهد بررسی کنند که بخشهای مختلف مغز در حالت عادی چگونه با یکدیگر ارتباط دارند. اگر فعالیت دو بخش مغز همزمان تغییر کند، میتوان گفت میان آنها نوعی ارتباط کارکردی وجود دارد.
مهمترین نتیجه پژوهش، مشاهده تغییر در ارتباط میان اینسولای راست و آمیگدال چپ بود. این تفاوت در افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی، در مقایسه با افراد سالم، بیشتر دیده شد. این یافته نشان میدهد که ممکن است ارتباط میان احساسات بدنی و پردازش خطر در افراد مضطرب متفاوت باشد.
برای مثال، فرد ممکن است افزایش ضربان قلب خود را نشانهای از یک خطر جدی بداند. در این شرایط، آمیگدال حالت هشدار ایجاد میکند و فرد بیشتر میترسد. افزایش ترس نیز باعث شدیدترشدن نشانههای بدنی میشود. بهاینترتیب، چرخهای میان احساسات بدنی و ترس شکل میگیرد.
این الگو بهویژه در افراد مبتلا به اختلال پانیک یا آگورافوبیا برجستهتر بود. افراد مبتلا به پانیک معمولاً نسبت به تغییرات بدنی خود حساسیت زیادی دارند. آنها ممکن است تپش قلب، سرگیجه یا تنگی نفس را نشانه سکته، بیهوشی یا ازدستدادن کنترل بدانند. بنابراین، ارتباط متفاوت میان اینسولا و آمیگدال میتواند با تجربه حملات پانیک ارتباط داشته باشد.
پژوهشگران انتظار داشتند تفاوتهای گستردهتری را در شبکههای مغزی افراد مضطرب پیدا کنند، اما نتایج نشان داد تغییرات مغزی محدود و ظریف هستند. این موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد نمیتوان برای همه اختلالات اضطرابی یک الگوی مغزی ساده و یکسان در نظر گرفت. همچنین، همه افراد مبتلا به اضطراب از نظر عملکرد مغز دقیقاً شبیه یکدیگر نیستند.
نتایج پژوهش تا حدودی از نگاه «فراتشخیصی» حمایت میکند. این نگاه بر سازوکارهای مشترک میان چند اختلال روانشناختی تمرکز دارد. برای نمونه، حساسیت به خطر، توجه زیاد به نشانههای بدنی و دشواری در کنترل ترس میتواند در چند نوع اختلال اضطرابی دیده شود. بااینحال، پژوهش حاضر نشان میدهد که در کنار شباهتها، تفاوتهایی نیز میان اختلالات وجود دارد.
این یافتهها میتوانند به درک بهتر روشهای درمان اضطراب کمک کنند. در درمان شناختیرفتاری، افراد یاد میگیرند برداشتهای نادرست خود را درباره خطر بررسی کنند. همچنین، با روش مواجهه بهتدریج با موقعیتها یا احساسات بدنی اضطرابآور روبهرو میشوند. این تجربه به مغز فرصت میدهد یاد بگیرد که هر نشانه بدنی یا موقعیت اجتماعی به معنای وجود خطر واقعی نیست.
البته نتایج این پژوهش هنوز نمیتواند برای تشخیص مستقیم اختلالات اضطرابی استفاده شود. اسکن مغزی جایگزین مصاحبه و ارزیابی روانشناختی نیست. این مطالعه فقط به شناخت بهتر فرایندهای مغزی مرتبط با اضطراب کمک میکند.
این پژوهش محدودیتهایی نیز داشت. از آنجا که بررسی در یک مقطع زمانی انجام شده بود، نمیتوان مشخص کرد تغییرات مغزی علت اضطراب بودهاند یا بر اثر ادامهداشتن اضطراب ایجاد شدهاند. همچنین، دادهها از چند مرکز مختلف جمعآوری شده بودند و میان بیماران نیز از نظر نوع و شدت علائم تفاوت وجود داشت.
در مجموع، نتایج نشان داد که ارتباط اینسولا وایج نشان داد که ارتباط اینسولا و آمیگدال در افراد مبت تفاوت دارد. این تفاوت بهخصوص در افراد مبتلا به پانیک و آگورافوبیا بیشتر دیده شد. بنابراین، نحوه تفسیر نشانههای بدنی و پردازش خطر میتواند یکی از عوامل مهم در شکلگیری اضطراب باشد. بااینحال، تغییرات مغزی اضطراب پیچیدهاند و نمیتوان آنها را به یک بخش یا یک الگوی مشخص محدود کرد.













