• امروز : پنجشنبه, ۲۴ اردیبهشت , ۱۴۰۵
  • برابر با : Thursday - 14 May - 2026
امروز 30

تیتر به‌روزترین اخبار

نیکزاد: دولت باید قرارگاه اقتصادی راه بیندازد؛ با محتکران برخورد شود غریب‌آبادی: جهانی بودن جام جهانی با گزینش سیاسی سازگار نیست وزرای امور خارجه ایران و مالزی با یکدیگر دیدار و گفتگو کردند عارف: دولت از بازگشت نخبگان حمایت می‌کند عراقچی با همتای برزیلی خود دیدار و گفتگو کرد از خیابان جمهوری تا بن‌بست سادگی؛ روایت یک دیدار باورنکردنی عراقچی: مسیر پیش‌روی بریکس باید بر پایه احترام به حاکمیت ملی باشد عراقچی و لاوروف با یکدیگر دیدار و گفتگو کردند دیدار عراقچی و مشاور امنیت ملی هند در حاشیه اجلاس بریکس ایران قائل به طراحی سازوکارهای بازدارندگی مشترک در شانگهای است پزشکیان: مردم ایران نشان دادند راه گذر از مشکلات، همبستگی ملی است پاسخ قاطع معاون وزیر امور خارجه به ادعاهای واهی نماینده امارات دیدار عراقچی با همتای تایلندی در حاشیه اجلاس وزرای خارجه عضو بریکس دیدار عراقچی با همتای مصری عراقچی با نخست وزیر هند دیدار و گفتگو کرد روایت فرمانده‌ ارتشی که سپاهی‌ها او را از خود می‌دانستند مراسم اربعین سپهبد شهید موسوی در جنوب تهران برگزار شد عراقچی:به نماینده امارات گفتم آمریکا و اسرائیل برایتان امنیت نمی‌آورند مراسم اربعین سپهبد شهید سید عبدالرحیم موسوی پیام وزیر خارجه کشورمان در پی تشکیل دولت جدید عراق تبادل نظر وزرای خارجه ایران وروسیه پیرامون مذاکرات هسته ای تاکید وزرای خارجه ایران و تایلند بر تداوم روابط میان دوکشور عراقچی: نمی‌توان برای تامین امنیت منطقه به آمریکا و اسرائیل متکی بود کدام کشورهای منطقه در حمله به ایران شرکت کردند؟/ سنتکام افشا کرد جمله خبرساز شی درباره ایران/ رئیس جمهور چین دست رد به سینه ترامپ زد اعتراف بی سابقه فرمانده سنتکام درباره سپاه پاسداران  هند وارد مناقشه ایران و آمریکا می‌شود/ آمادگی دهلی برای کمک به پایان جنگ گزارش الجزیره درمورد پاسخ واشنگتن به پنج شرط اعلامی ایران حوادث امنیتی در اجلاس ترامپ و شی جین پینگ / العربیه: جلسه مختل شد مدرسه‌ای که انسان‌دوستی را می‌کشد ملخ‌های مراکشی به خانه‌های مردم خواف رسیدند بیت‌کوین ریزش کرد وحدت ملی در گرو تحقق عدالت اجتماعی و انسجام اقوام است رئیس سازمان بهزیستی:حمایت از کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست اولویت ما است عزیزی: امنیت دشمنان را در هر کجای جهان سلب می‌کنیم توقیف کشتی‌های آمریکایی با حکم دادگاه صالحه است سازمان فضایی: 3 ماهواره ایرانی در مراحل نهایی آزمون قرار دارند آمار بستری‌های جنگ به کمتر از ۴۰ نفر رسیده است عیادت مدیرعامل خانه سینما از اکبر عبدی ولادت بیش از ۱۹ هزار نوزاد در البرز کمپین منتظران مهدی(عج) در استان سمنان؛ روایت مشاغل مهدوی و خدمات جهادی راه‌اندازی سامانه آموزشی جدید پزشکی خانواده گروگان جاسکی با وساطت معتمدان آزاد شد ۲۱۶ عملیات امدادی هلال‌احمر در جنگ رمضان آذربایجان‌شرقی ساوجبلاغ قربانی مهاجرت، افزایش خشونت و فقر محفل قرآنی در حرم عبدالعظیم(ع) برگزار می شود درگیری شدید در اسرائیل / موساد به مرز فروپاشی رسید فوری / توافق سه ساله آمریکا و چین در دیدار ترامپ و شی جین پینگ پاسخ قاطع رئیس‌جمهور چین به ترامپ درباره ایران / رویترز گزارش داد تنگه هرمز برای یک کشور دیگر باز شد

0

از خیابان جمهوری تا بن‌بست سادگی؛ روایت یک دیدار باورنکردنی

  • کد خبر : 90699
  • 15 می 2026 - 1:08
از خیابان جمهوری تا بن‌بست سادگی؛ روایت یک دیدار باورنکردنی

محله و کوچه آنقدر ساده و آنقدر به قول خودمان پایین شهری بود که مطمئنم خیلی‌ها باور نمی‌کنند منزل محافظ درجه یک رهبری در محله‌ای باشد که رنگ و روی دیوارهایش سادگی را فریاد می‌زند.

گروه سیاست- خبرگزاری مهر- محسن صمیمی: صبح چهارشنبه که از خیابان جمهوری با ماشین رد می‌شدم همینطور عکس شهدایی که در کنار خیابان نصب شده بود توجهم را جلب کرد. چهره یکی دو تا از این شهدا برایم آشنا بود ولی به اسم نمی‌شناختم.

چند ساعت گذشت… ظهر که پشت میزم نشسته بودم پیامی از سمت یکی از رفقای دفتر نشر آثار رهبرشهید آمد که بعد از ظهر قرار است برویم به دیدار خانواده یکی از محافظین شهید آقایمان. عکس همراه دعوتنامه را که دیدم مخم سوت کشید! این همان شهید باصر بهرام نژاد نیست که صبح اسم و چهره‌اش را دیدم و اسم و فامیلش در ذهنم مانده بود!؟ هرچند که بعد از ظهر مقداری ترافیک کاری داشتم ولی هرطور بود برنامه را طوری چیدم که بتوانم در این دیدار حاضر شوم. شما بگذارید به حساب کنجکاوی خبرنگاری؛ برایم سوال بود که منزل یک محافظ رهبری چه شکلی است؟

از خیابان جمهوری تا بن‌بست سادگی؛ روایت یک دیدار باورنکردنی

به رفیقمان گفتم آدرس را بفرست. حقیقتاً منتظر بودم جایی نهایتاً حوالی همان خیابان جمهوری یا کمی پایین یا بالاتر. روی لینک آدرس که زدم زده بود فهمیدم باید برویم شهر ری. شهر ری؟! با خودم گفتم حتماً آنجا برای محافظین و شخصیت‌های مهمی مثل حاج باصر مجتمع مسکونی یا ساختمان خاصی را در نظر گرفته‌اند.

به همراه یکی دو تا از رفقای رسانه‌ای راهی شهرری شدیم.. رفتیم و سر کوچه که رسیدیم، شده بودیم کوهی از تعجب. هیچ خبری از آن تصوراتی که سالها برای مردم از زندگی نزدیکان رهبری ساخته بودند نبود. محله و کوچه آنقدر ساده و آنقدر به قول خودمان پایین شهری بود که همین الان هم که این روایت را می‌نویسم مطمئنم که خیلی‌ها باور نمی‌کنند منزل محافظ درجه یک رهبر جمهوری اسلامی ایران در محله‌ای باشد که که رنگ و روی دیوارهایش سادگی را فریاد می‌زند.

رسیدیم سر کوچه بن‌بستی که درست انتهایش منزل شهید بود. جمع شدیم که همه رفقا برسند و یکجا وارد منزل شویم. خیلی از رفقایی که سال‌ها به مجموعه بیت رفت و آمد داشتند هم فکر نمی‌کردند که منزل حاج باصر در چنین محله‌ای باشد.

از خیابان جمهوری تا بن‌بست سادگی؛ روایت یک دیدار باورنکردنی

کم کم وارد شدیم. شاید روا نباشد زیاد درباره جزئیات منزل شهید بنویسیم ولی هرچه را که درباره سادگی آن کوچه و محله تا الان نوشته‌ایم ضربدر ۱۰ بکنید. داشتم به دیالوگ‌های حاج حیدر ذبیحی در فیلم بادیگارد فکر می‌کردم که مدام تاکید داشت «من محافظ شخصیت نظام هستم». پیام فیلم این بود که یک محافظ باید حواسش به این باشد که بیش از آنکه محافظ یک تن و جسم باشد، روح و شخصیت حاکم بر آن فرد را پاسداری کند. حتماً در محاسبات حاج باصر هم چنین چیزهایی بود؛ که اگر سر سوزنی از آن موقعیتی که در آن هستم سوء استفاده و حتی استفاده حلال بکنم، ممکن است چهره انقلاب و ولایت پیش چشم مردم مخدوش شود. همان چهره‌ای که همین الان هم دشمنان این انقلاب سعی دارند با دروغ و سیاه نمایی و خبرسازی‌های بی‌پایه و اساس آن را سیاه جلوه دهند. حاج باصرها قطعاً به این چیزها فکر می‌کنند.

مادر شهید اما آینه حاج باصر بود.انگار هرچه زیبایی از روح حاج باصر دیدیم و شنیدیم، بازتابی از این مادر بود. لب به سخن که گشود همه تا ته قصه را خواندند. یک بار دیگر همه در ذهن‌هایشان مرور کردند که یک شهید بی‌خودی شهید نمی‌شود و هیچ مادری بی‌حساب و کتاب مادر شهید نمی‌شود.

از خاطرات باصر می‌گفت. از اینکه یکی از تفریحات شهید در کودکی‌اش این بود که با چند بالشت سنگر می ساخت و به خواهرهایش می‌گفت که «به سمت من قاشق و چنگال پرت کنید تا من دفاع کنم».

می‌گفت گاهی که می‌فرستادم نانوایی دست خالی برمی‌گشت. می‌گفتم مادر جان چرا دست خالی برگشتی؟! و می‌گفت یک نفر پول نداشت نان بخرد و من پولم را به او دادم».

از خیابان جمهوری تا بن‌بست سادگی؛ روایت یک دیدار باورنکردنی

۱۲ سالگی که وارد بسیج شده بود خواب دیده بود که از خیمه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها محافظت می‌کند،مادرش می‌گوید از همان ۱۰ – ۱۲ سالگی نماز شبش ترک نمی‌شد.

از خوبی‌های پسرش می‌گوید و می‌گوید و می‌گوید تا به این جمله می‌رسد: «با سر همیشه می‌گفت ما در دعا کن شهید شوم؛ من هم می‌گفتم دعا می‌کنم هر وقت که عمرت تمام شد شهید شوی… فکر نمی‌کردم به این زودی‌ها به آرزویش برسد. کاش ۱۰ تا پسر داشتم فدای رهبر و مکتبم می‌کردم.» ماها فقط این جملات را می شنویم، ولی بعید می دانم عمق آن را به این راحتی بفهمیم.

همسر شهید لب به سخن وا می‌کند. بسم الله الرحمن الرحیم. به قول حاج قاسم تا شهید نباشی شهید نمی‌شوی، همسر من واقعاً شهدایی زندگی می‌کرد. از خاطرات اولین روزهای آشنایی ۱۷ ساله‌شان می‌گوید که از همان اوایل دغدغه چگونه به خدا رسیدن را مدام با شریک زندگیش زمزمه می‌کرد.

می‌گوید به مناسبت سال جدید به من کارت پستال و یادداشت هدیه می‌داد و می‌نوشت که باید به اصل و ریشه خودمان برگردیم چون این دنیا فانی و گذراست و واقعاً هم اینگونه زندگی کرد.

میگفت روز تولد من را جشن نگیرید؛ روز پاسدار را بجایش جشن بگیرید؛ افتخار می کرد که پسدار ولایت است.

چهار پنج سال اخیر نماز شبش ترک نمی‌شد و حتی وقتی پشت فرمان هم بود همان جا نمازش را اقامه می‌کرد و قرائت هرشب زیارت وارث را برای خودش واجب کرده بود.

با این حال دوره‌های کوهنوردی و غواصی و همه دوره‌هایی که یک محافظ باید آنها را یاد بگیرد گذرانده بود و حتی مدرک مربیگری اش را هم گرفته بود.

حاج باصر چند روز از شهادت رهبر انقلاب با اصابت پهپاد به شهادت می‌رسد. همسرش از بی‌تابی‌هایش در چند روز زندگی پس از آقای شهید می‌گوید.

از خیابان جمهوری تا بن‌بست سادگی؛ روایت یک دیدار باورنکردنی

می‌گوید من باصر را ۱۷ سال است می‌شناسم؛ هیچ وقت این گونه او را شکسته و مضطرب ندیدم. از اصرارش برای حضور در محل شهادت آقا می‌گوید. وسایل متبرک شهید را داخل یک جعبه مهمات که احتمالاً از یادگاری‌های دوران رزم شهید است گذاشته بودند. چند انگشتر و تسبیح و بعضی وسایل شخصی. با خودم گفتم احتمالا این وسایل متبرک به رهبر شهید هستند و اکثر جمع هم با همین ذهنیت از آن وسایل با حال غریبی تبرک جستند. انگار اینجا بوی پیراهن یوسف می آمد…

همسر حاج باصر به کت و شلواری که به دیوار آویزان است اشاره می‌کند و می‌گوید این همان کت و شلواریست که در این عکس کنار آقا تنش بود، لباس خدمتش بود. تبرک می‌کنیم از حلوا و شربت خنک منزل شهید. همسر شهید می‌گوید فردای شهادت به اصرار فراوان بر بالین امام شهیدش حاضر شد و از چهره نورانی آن حجت خداوند بر زمین تبرک جست و آن دست متبرک را بر سر و روی من و فرزندانم کشید.

روز شهادتش که از خانه خارج شد آخرین پیامش به من این بود که «رسیدم». و چه رسیدنی…

محمد رسولی شاعر آیینی دقایقی فضا را متبرک می‌کند و سپس مهمان روضه اباعبدالله می‌شویم.

آخرهای مراسم مادر شهید انگار از گفتن خوبی‌های حاج باصر خسته نمی‌شود. باز می‌گوید و می‌گوید و می‌گوید تا به این جمله می‌رسد که «پسرم کنار گل بود و بوی گل گرفت».

میهمانی به پایان رسیده و دو پسر ۱۰-۱۲ ساله حاج باصر مهمانان را بدرقه می‌کنند.‌ حالی شبیه شعف بعد از روضه، بهت تماشای یک جلال و جبروت و بهجت بعد از هر زیارت تقریبا حس مشترک همه است. کل مسیر با دوستان از این بزرگی در عین سادگی و از این اخلاص و از این بهت گفتیم و تمام…

لینک کوتاه : https://beroozha.com/?p=90699

اشتراک نظرات:

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه‌ها
  • دیدگاه های ارسال شده شما، پس از بررسی توسط تیم به‌روزها منتشر خواهد شد.
  • پیام‌هایی که حاوی توهین، افترا و یا خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشد منتشر نخواهد شد.
  • لازم به یادآوری است که آی‌پی شخص نظر دهنده ثبت می‌شود و کلیه مسئولیت‌های حقوقی نظرات بر عهده شخص نظر بوده و قابل پیگیری قضایی می‌باشد که در صورت هر گونه شکایت مسئولیت بر عهده شخص نظر دهنده خواهد بود.
  • لطفا از تایپ فینگلیش بپرهیزید. در غیر اینصورت دیدگاه شما منتشر نخواهد شد.